سینمای مستقل ایران: طرحی برای آینده
نویسنده: احمد کیا/سامان رضایی
[این مقاله در سمینار International Colloquium: Iran, Cinema, Theatre دانشگاه اوری فرانسه پذیرفته و ارائه شده است.]
مقدمه

معمولا، سینمایِ ایران از منظر اجتماعی و سیاسی مورد توجه جهانیان قرار گرفته است. دلیلِ این مسئله به روابطِ پیچیدهیِ سیاسی برمیگردد که در سطحِ بینالملل میانِ ایران و کشورهای دنیا وجود دارد. این نوع نگاه، در حوزههای مطالعاتِ سینمایی (نظریه، نقد و تاریخنگاری) تاثیرات خود را نشان داده است: تاریخنگاریِ فیلمهای ایرانی، غالبا از زاویه تاثیرپذیری از رخدادهای سیاسی و انعکاس پدیدههای اجتماعی، صورت گرفته است، از طرفی، به لحاظ فرمی، براساس نظریاتِ سینماییای نگریسته میشود که برخواسته از غرب است و به دلیل تفاوتهای بنیادین در روش عقلانیت و شیوه هنری؛ محدودیتهای زیادی را برای صورتبندیِ فیلمهای ایرانی ایجاد کرده است. [به عنوان مثال موجنو سینمای ایران از مهمترین و چالشبرانگیزترین این صورتبندیهاست. اساسا در دو بستر متفاوت یک تعریف واحد امکانناپذیر است! مولف آنگونه که در غرب زندگی میکند، بیشتر برای فیلمساز ایران شبیه خواب یا رویا است که هیچگاه محقق نشده است حتا تا اکنون!]. از طرف دیگر، ارزیابی و نقد فیلمهای ایرانی، در هالهای از ابهام و گنگی نسبت به زیرمتنهای تشکیلدهنده موضوعات و مفاهیم محتوایی آنها قرار دارد. به عبارتِ دیگر، فیلمهایی از سینمای ایران مورد اقبالِ نقادانه قرار گرفتهاند که قابلیت تطبیق با زیرمتنهای اجتماعی و نگاهِ معناشناختی آکادمیک غربی را داشته و تا حد زیادی پوستهای از «ایرانِ» را نشان میدهد که با چهارچوب اتخاذ شده همخوانی دارد. خودِ این امر، شکلی از فیلمهای ایرانی موسوم به «فیلمهای جشنوارهای» را به وجود آورده که بر این قابلیت متمرکز و برساخته است. به این معنی که سلایق هنری و فکری جشنوارههای غربی، تاثیر بهسزایی را بر غالبِ فیلمسازان ایرانی داشته است. حتا این دسته از هنرمندان، بنمایههای فکری و فرهنگی ایران را مورد استحالههایِ انکارناپذیری قرار دادهاند که از جملهی این بنمایهها میتوان به دین، ارزشهای اخلاقی، حقوقِ زنان و … اشاره کرد.
با وجود این مقدمه، سینمای مستقل ایران ورای تمام این مسائل قرار دارد هرچند هنوز هویتاش به طورِ کامل دیده نشده و یا خیلی محو و تار اما محسوس حرکت میکند. اینجا، تلاشی است تا نظرگاهی برای تماشا، فهم و نقدِ سینمایِ ایران – براساس مبانیِ فرهنگی که ریشه در حکمت و هنر ایران در طول تاریخ پرفرازونشیباش داشته – ارائه گردد. نظرگاهی که برپایه احساسِ شفاف و معصومانهای، آمیخته به نوعی مکاشفه معنوی و شهود عارفانه ناب استوار شده که هدفش دستیابی به «آگاهی» و «نور ایزدی» است. این نگاه، پیوند عمیقی به ریشههای فلسفه و حکمت، عرفان و هنر التقاطی، غامض و به تعبیری «رندانه» ایران از دنیای کهن دارد.
تاریخچه
بررسی اجمالی سینمای ایران چه چیزی را نشان خواهد داد؟ واقعیتِ این سینما یا سینمایِ واقعی این کشور کدام است؟
برای یافتن پاسخ این پرسش، میتوان براساس دو رویکرد مجزایِ قابل تمییز و شناختهشده عمل کرد: الف) به سینمای ایران از درون نگریسته شود. منظور از درون، بررسی آثار سینمایی با توجه به سازوکارهای اقتصادی، اجتماعی و صنعتی است که بر مسیر این سینما اثرات قابل توجهی به صورت مستقیم داشته است. با بررسی سینمای ایران از این منظر، دو نتیجه به دست میآید: 1) سینمای ایران «آنگونه که هست» 2) سینمای ایران «آنگونه که دوست دارد مورد شناسایی قرار گیرد». ب) سینمای ایران از منظری بیرونی – سازوکارهای سیاسی و بینالمللی «در بیان آنچه دیده میشود» مورد ارزیابی قرار گیرد. از این منظر یک نتیجه به دست میآید: «آنگونه که خارجیان ما را شناختهاند و شناساندهاند».
در هر دو رویکرد، متنی گسسته، چندگانه و متناقض به دست میآید. متنی که درک آن پیچیده و شاید غامض و پر از ابهام است به گونه که شاید رسیدن به نگاهی اجمالی و یکپارچه دربارهی آن به سختی ممکن باشد. بیتردید این متن از جامعهی افسارگسیخته ایران تبعیت میکند. جامعهای که به نظر میرسد به شکلی واقعی در سینما خودش را نشان میدهد اما برای خودش قابل تماشا نیست!!! علاوه بر این مشکل بزرگی نیز در بررسی این مسیر وجود دارد: فقرِ عظیم منابع سینمایی در ایران. سینمایی که پس از انقلاب اسلامی، بخش قابل توجهی از آرشیو خودش را از دست داد. به گونهای که امروزه، تعداد زیادی از آثار سینمایی ایران در دسترس نیستند یا بنا به دلایلی در آرشیوهای مختلف، در قوطیهای خاکگرفته تلنبار شدهاند. نقیصهای که نمیتوان آن را نادیده گرفت یا از آن گذشت اما شاید بتوان با تقلیل به فیلمهای موجود و یافتن یک محدودهی قابل اتکا، مثل رگرسیون در ریاضیات، این نقصان را کماثرتر کرد و از آسیبهای آن در امان ماند. با این وجود، آیا میتوان چشماندازی را در بررسی سینمایی این کشور انتخاب کرد که از دریچهی آن، شکلی متحد و یکپارچه برای این سیر تاریخی حاصل آید؟ اینجا قصدیافتن این نظرگاه را وجود دارد لذا به همین مقصود، صورتبندیای از تاریخ سینمای ایران ارائه میشود که برمبنای برخورد و رابطهی میانِ سینما و فرهنگ ایرانیان و نگرش کلی فکری و فلسفی آنان از دیرباز تا کنون شکل گرفته است. این نگرش فکری و فرهنگی چنان در عمق مردمان ایرانزمین رسوخ کرده که حتی قیچیها یا گمراهیها و انحرافات نیز نتوانسته از نفوذ واقعیت آن از خلال پرده سینما جلوگیری کند و سرریز این واقعیت از خلال نور سینما قابل دریافت و تاویل است. این روح فرهنگی حاکم بر مقاطع مختلف تاریخِ معاصر، منشا زایش جامعهی نوین، دینِ نو، فرهنگِ کامل و ارزشهای اخلاقی تعالییافته خواهد بود. این سرچشمهها از مهمترین اهرمهای موثر بر روان و روح هنرمند/فیلمساز هستند که در اثر هنری/فیلم خودشان را نشان دادهاند. سینما، ابزار قدرتمندی با وجوه هنری، صنعتی و تجاری گسترده است که در مقاطع مختلف با این سرچشمه مداخله و برخورد داشته و در آن شستشویی یافته و شکلهای نوینی از فیلم را به وجود آورده است. این نگرش تلاش دارد اتصالی قوی بین حکمت، هنر و جامعه ایران ایجاد کند و آنرا در قالب یک صورتبندی از تاریخ سینمای ایران نمایش دهد.

سینما در گذر تاریخ ایران
بر اساس این نگرش، مراحل کلیدی تاریخ سینمای ایران عبارتند از:
- زایش: 1309 – 1279 [1930 – 1900 میلادی]
- تثبیت: 1329 – 1309 [1950 – 1930 میلادی]
- تقلید: 1343 – 1332 [1964 – 1953 میلادی]
- فیلم ایرانی: 1354 – 1343 [1975 – 1964 میلادی]
- رکود: 1362 – 1355 [1983 – 1976 میلادی]
- پیش به سوی فهم جدید: 1372 – 1362 [1993 – 1983 میلادی]
- اوج: 1387 – 1374 [2008 – 1995 میلادی]
- گذار: 1388 – ؟14 [2021 – 2010 میلادی]
كه در یک گزارش مجمل به این صورت قابل بیان است:
زایش 1309 – 1279 [1930 – 1900 میلادی]:
دوربین فیلمبرداری به دستور مظفرالدینشاه وارد ایران میشود و در دربار باقی میماند تا همانند سایر خردهریزهای جذاب این دنیا، اسباب سرگرمی شاه را فراهم آورد. تعدادی از تجار و بعدها فرنگرفتهها، با این هنر جدید آشنا شده و راهِ ورود و نمایش آن را به کشور باز میکنند اما ناكام ميمانند: دورانِ سخت مشروطه، فروپاشی سلطنت قاجار، رکود اقتصادی و قحطی کشنده اجتماعی، مقابلهی کشور برای عدماشغال توسط انگلستان و روس، کودتای نظامی رضاخان و … فرصتی برای رشد و توسعهی اجتماعی سینما در بین مردم ایجاد نکرد. هر چند مردم ایران در ادبیات، به دلیل ریشهی تاریخی این هنر، توانسته بودند گرایشهای جدیدی را ایجاد نمایند و همين گرايشها، نیاز به هنری تازه را در بین مردم ايجاد كرده بود: هنری که بتواند رنج و درد انسان ایرانی را نشان دهد. وجود رخدادهای تاریخی ذکر شده، منجر به آن شد تولید فیلم برخلاف کشورهای دنیا قدرت نگیرد و حتی همان چند سالن نمایش راهافتاده نیز رو به تعطیلی کشیده شدهاند. سینما در همان نقطهی زایش، با انبوهی از مشکلات مهجور میماند و رشدی نمیکند. چند فیلم مستند (در قالب ثبت خاطرات درباری] تنها دستاورد سینمایی این دوران محسوب میشود. رفتهرفته با روی کار آمدن نظام سیاسی جدید این طفل نوپا، شروع به رشد میکند.
تثبیت 1329 – 1309 [1950 – 1930 میلادی]
حدفاصل سالهای 1906 تا 1930 رشد گستردهی سینما در جهان، باعث میشود سینمای ایران نیز بینصیب نماند. هرچند وجود بسترهای سیاسی، اقتصادي و اجتماعی ایرانِ آن زمان [برخلافِ دوران گذشته] نیز به این رشد کمک میکند. حکومتی که در تلاش است مدرنیزاسیون ایران را اجرا کند، میتواند از سينما ابزار مناسبی برای پروپاگاند اقداماتش استفاده كند. اما از طرفی، جامعهی ایران نیز ضرورت تغییر نگرشِ فکری خود را احساس میکند: جامعهایی که در دوران قاجار، تحت امر نهادهای حکومتی و دینی، تعمدا عقبمانده نگهداشته شده بود با رکود و قحطی ناشي از فروپاشي آن نهادها، تاوان سخت و بهايي گزاف داده بود. از اين رو، منطبق با روح علمگراي مدرنيته، در صدد تامين امنيت خود با گرايش به سمت عالمانه كردن خودش داشت و همین نیازِ به تغییر، منجر شد جامعه به سمتِ نوعی آگاهی و حضور اجتماعی قدرتمند حرکت کند. سینما به عنوان یک ابزار قدرتمند اجتماعی میتواند به جامعه جدید کمک کند و روایتگر مدرنیزاسیون اجتماعی خودش باشد. وجود چنین گرایشها در حاکمیت و مردم، باعث تثبیت سینما در ایران میشود و فیلمها به سمتِ نمایش این مدرنیزاسیون میروند. درونمایه کلی حاکم بر فیلمهای این دوران، آثاری نظیر «حاجآقا آکتور سینما» ( آوانِس اوگانیانس، 1312)، «دختر لر» (عبدالحسین سپنتا/ اردشیر ایرانی، 1312)، «توفان زندگی» (علی دریابیگی، 1327) و «شرمسار» (اسماعیل کوشان، 1329) تقابل سنت و مدرنیته است که در قالب شخصیتهای درام خودشان را نشان میدهند. گونههای مختلف سینما مورد محک قرار میگیرند تا فرمول فیلمسازی آشنای ایرانی خودش را نشان دهد: گونهای آمیخته به موزیکال و ملودرام که مورد طرفداری عامه مردم قرار میگیرد و همین موضوع، شرایط نخستین گامهای صنعتی شدن سینما در ایران را مهیا میکند.
تقلید 1343 – 1332 [1964 – 1953 میلادی]
«ولگرد» (مهدی رئیسفیروز، 1331) بیش از موعود مقرر، گویی نوید کودتا 1332 را میدهد. داستان زوجی که برای زندگی مشترک خود [اين زوج در یک مقیاس بزرگتر، نمايانگر ملتِ ایران است که در آستانهی بهثمررسیدن رویایِ مشروطه در مناسباتِ سیاسی حاکمیت ایران (تقسیم قدرت از طریق مصدق و نگرشهای ملیگرایانهاش در بازتولید مدرنیته) بودند امنيت خود را يافته و آرزوهای زیادی را در سر میپروراندند] از راهبهدر میشوند و گرفتار پوچی و سردرگمی مرگآوری میگردد. (اين زوج را ميتوان در هيبت نادر و سيمين (در جدايي نادر از سيمين) به شكل استعاري درنظر گرفت كه تداعي كننده عدم ازدواج سنت و مدرنيته در غايت نهايياش در بين مردم ميگردد) جامعه ایران، به دلیل مداخلهی نهادهای استعماری قدرت، نظامیگری و همچنین قدرتنمایی مشروعیتِ نهادهای مذهبی؛ نتوانست زبان و فکر خودش را در مدرنیته پیدا کند. فکری که در زبان و بیانِ ملیگرایانهی روشنفکران داخلی میتوانست نوید آینده روشنتری را بدهد اما شکست فکری و فرهنگی این حرکت مستقل ایرانیان، منجر به بروز گسستهای اجتماعی و چنددستگی فکری و فرهنگی در طبقات مردم آن زمان میشود. فقدان پر کنندهی این خلاءها باعث شد تا جامعه به سمتِ نوعی وابستگی فکری و فرهنگی سوق پیدا کند. وجود تنوعهای فکری و اجتماعی موجود، راهِ رشد سینما – این کودک تازه در ایران پیدا شده را – ایجاد میکند و سینماگران گونههای مختلف صنعتی و تجاری خود را پیدا میکنند. سینما، زبانِ بومیِ خودش، برای بیان این گسستها و چنددستگیها را، میطلبيد و اين تقليد و وابستگي براي او بهترين آغاز بعد از تثبيت بود. در این دوران، قدمهای اولیه با تقلید از ساختارهاي صنعتي سينما برداشته ميشود و در دوران بعدی، شکل بیانی خودش را پیدا کند.
شرمسار (اسماعیل کوشان، 1329) و ولگرد (مهدی رئیسفیروز، 1331) قدمهای اولیه را برمیدارند. ولگرد راوی چنددستهگی اجتماعی برای مواجهه با شکست قهرمانِ قمارباز داستان (و در لایهیِ بالاتر جامعهیِ تجددخواه ایران) است. قهرمانی که به اشکال گوناگون طرد یا ناشناخته میماند تا مرگ او را دربرمیگیرد. این مضمون، روح غالب دوران پس از کودتا بود. از طرفی به ادعای طغرل افشار، یکی از اولین منتقدین فیلم ایران، ولگرد فیلمی بود که برای اولین بار در میانِ فیلمهای موجود وجه تمایزی پیدا کرد و کمی جنبهی هنری یافته، گرچه ما نمیتوانیم برای آن ارزش عالی قائل شویم – چیزی که در دوران بعدی، سینمای ایران به آن دست پیدا میکند – ولی باید اذعان کرد که از لحاظ تکنیک و همچنین طرح موضوع بهترین و کاملترین فیلم فارسی است که تاکنون تهیه شده است. (جهان سینما 1331:شماره دهم) و به گفتهی پرویز دوایی امیدواریِ زیادی را راجع به سینمای ایران به وجود آورد (ستاره سینما 1335:شماره 63).
با شکلگیری استودیوهای دوبله، مردم ایران با سینمای سایر کشورها آشنا میشوند. این آشنایی، باعث تبیین سلایق مردم شده و توجه فیلمسازان را به توليدات داخلي معطوف ميكند. فروش فیلمها باعث قدرتگرفتن چرخههایِ صنعتیِ تولید فیلم میشود و فیلمهای مستقل در کنار فیلمهای دولتی قرار میگیرند. هرچند دستورالعملهای نظام حاکم، مقررات فرهنگی برساخته نهادهای مذهبی و … محدودیتهایی را ایجاد میکند اما چندان اثرگذار نيست. دفاتر سینمایی سعی دارند با سعی و خطا در تقلید فیلمهای خارجی و بازتولید آنها در گونههای مختلف سینمایی كه پیچیده در المانها و ارزشهای اجتماعی و فرهنگی بوميست، به سینمای ایران هویت دهند. ظهور «فیلمفارسی» در این دوران با تکیه بر نشر ارزشهای سنتی جامعه روستایی – البته در سطحیترین شکل – با فیلمهای نظیر امیرارسلان نامدار (شاپور یاسمی، 1334)، مرجان (شهلا ریاحی، 1335)، بلبل مزرعه (مجید محسنی، 1337)، پرستوها به لانه بازمیگردند (مجید محسنی، 1342) خودش را تثبیت کرد. «فیلمهای پلیسی، جنایی»، «فانتزی» در فیلم شبنشینی در جهنم (موشق سروری، 1336) و «ملودرام رئالیستی» مستقلترین شکلهای هویتدهی به سینمای ایران محسوب میشود.
حاکمیت ایران به دلیل فضای یاسآلود به وجود آمده بعد از کودتا، به نظر میرسد قصد دلجویی از جامعه را دارد و به فیلمفارسی چراغ سبز نشان میدهد، اما ملودرامهای رئالیستی زیاد به مذاقش خوش نمیآید. اینها نخستین گونههای سینمایی ایران محسوب میشدند که غالبا با تقلید از فیلمهای بینالمللی ساخته و پرداخته میشوند و صرفا رو اندازی از ارزشهای فرهنگی و اجتماعی ایران را داشتند. تولیدکنندگان هنوز به نظر جسارتِ انجام تجربههای فرمی یا شکلی ناب خود را ندارند هرچند تحصیلکردههای روشنفکری همچون هوشنگ کاووسی در هفدهروز به اعدام (هوشنگ کاووسی، 1335)، جنوب شهر (فرخ غفاری، 1337) قصد داشتند آن را به وجود آورند اما مورد حب و بغض اطرافیان قرار گرفتند و نادیده ماندند.
فیلمسازان این دوران، به نظر میرسد بنا به وجود محدودیتهای سیستماتیک از یک طرف و محدودیتهای فرهنگی و مذهبی از سوی دیگر، در تلاش بودن تا تصویری موجه از کارکرد سینما، در بیان ارزشهای فرهنگی و اجتماعی مورد تایید جامعه را نشان دهند. همین مسئله باعث تقویت ارتباط مردم با سینما گردیده و بنیانهای اقتصادی و صنعتی در سینما توسعه پیدا میکند. این تقویت ارتباط و توسعه صنعتی، باعث به وجود آمدن نسلِ اول فیلمسازانِ ایرانی گردید که در دورهی بعدی در کنار، دانشِ ایرانیان تحصیلکرده و متخصصِ بازگشته به کشور، نوید ظهور اتفاقی نو را میدهد. سینمای ایران، رفتهرفته بزرگ میشود و میرود تا ابعاد فکری، فرهنگی و هنری زیباییشناسانه خود را بروز دهد. برای محقق شدن این مهم، نیاز به نظریات سینمایی دارد که از خلال تاریخ، فرهنگ، حکمت و اندیشه و در نهایت هنر ایران عبور داده شده و خود را ساخته و عرضه نماید.

فیلم ایرانی 1354 – 1343 [1975 – 1964 میلادی]
جریانی از تحصیلکردههای داخلی و بینالمللی ایران، در تلاش بودند تا با تکیه بر روح ملیگرایی و ارزشهای بومی، پیوند عمیقتری بین سینما و ارزشهای فرهنگی و فکری ایرانی ایجاد نمایند. ارزشهایی که به نظر میرسد در برابر هجوم تمام عیار مدرنیته، مقاومت یا استحاله پیدا میکند. مهمترین خصیصهیِ پیوند مذکور، بازتولید مفاهیم هنری و فکری ایران در سینما و گرایش به شکلدهی نوعی سینمای ملی است. اساسا مهمترین دغدغهی این دوران، دغدغهی هویتی است: آيا «انسان ایرانی» در مدرنیته به شکل واقعیت خود را نشان خواهد داد؟ فریدون رهنما، فرخ غفاری و ابراهیم گلستان از مهمترین افرادی به حساب میآیند که در تلاش برای به نمایش درآوردن این خصیصه و پاسخ به این پرسش، اقدام به آموزش و تربيت نسل جواني از فيلمسازان نمودند. فریدون رهنما از منظر بازتولید مفاهیم فلسفی و فکری ایران، فرخ غفاری از منظر بازتولید شیوهی هنری ایرانی و ابراهیم گلستان از منظر اجتماعی و سیاسی به بازتولید ارزشهای فرهنگی قابل تمییز هستند. «شب قوزی» (فرخ غفاری، 1343) نخستین فیلم ایرانی مستقل به حساب میآید که محصولی از برخورد هنر، جامعه و صنعت سینمای ایران با یکدیگر، تلقی میشود. یک فانتزی سینمایی ادبیِ هزارویکشبی، که در دلِ جامعهی امروزی ایران روایت میگردد و این آغاز بلوغ سینمایی ایران محسوب میشود. نگاه و نظریهی فریدون رهنما درباب واقعیت فیلم، به عنوان مهمترین متن سینمایی این دوران، به شکل نامحسوسی قصد تبیین یک مسیر برای سینمای ایران، چیزی که ضرورتش احساس میشود، را دارد. «سیاوش در تختجمشید» (فریدون رهنما، 1346) تلاشِ رهنما برای عبورِ اساطیر از خلال خوايگاهشان به دنیای مدرن با تکیه بر نوعی شهود فلسفی و هستیشناختی است. «خشت و آیینه» (ابراهیم گلستان، 1344) نگاه دقیق و درست سینمایی به ارزشهای بنیادین جامعهی ایرانِ در گذار از مدرنیته است که به تعبیری دغدغهی شناخت هویت جدید فرهنگی جامعهی معاصر را دارد. در کنارِ تلاشهای آنها، فیلمسازان مستعدی مجال بروز خود را پیدا میکنند و ایجادِ یک فضای جدی در حوزهی سینما، باعث گرایش روشنفکران سایر حوزهها به سینما میگردد. این چیزیست که تا حدودِ زیادی به ذائقهی سردمداران کشور خوش نمیآید. سانسور و قلعوقمع کردن پارهای از آثار، نتوانست این جریانِ نوپا را از نفس بیندازد بلکه رفتهرفته تقویت شده، به گونهای که در دههی پنجاه، فیلمهای ایرانی و فیلمسازان ایران هویت جدید سینمایی را برای مردم میسازند و نگاه جهان را به طرف ايران برميگردانند.
رکود 1362 – 1355 [1983 – 1976 میلادی]:
شکلدهی سازمانهای متفاوت شبهدرباری نظیر «شرکت گسترش صنایع سینمایی کشور» منجر به تغییر جهتگیری سیاسی و اجتماعی سینمای مستقلِ ایران شد، که تا آنزمان فیلمهای شاخص، تکاندهنده و معترض موسوم به «موج نو» را میساخت و تقریبا در کنار سینمای مستند ايران، ترسیم دقیقی از جامعهی موجود ارائه میکرد، این تغییر رویه گرایش به ساختِ فیلمهایی با رویکردهای فلسفی و هنری بود. شاید بیراه نباشد اگر این تغییر از یک زاویه مثبت و از زاویه دیگر منفی ارزیابی شود: جنبهی مثبت آن به توسعهی فیلمهای موجنو در سایر حوزهها و شکلدهی زبانی نو با ارزشهای زیباییشناختی نوین بود که در بارزترین شکل خود، اصالت قدرتمندی را برای سینما ایران خلق میکند اما از سویِ دیگر، در نخستین تاثیر منفیاش، باعث دورشدن مردم از این نوع فیلمها و بازگشت به همان «فیلمفارسی»هایی بود که اکنون دیگر محدودیتهای اجتماعی و مذهبی آن کمرنگتر شده و مایههای جنسی و خشونت به عناصر قبلی اضافه گردیده است. مایههایی که حتی در سینمای مستقل هم رسوخ کرده بود اما دیگر قدرت و رنگ و بوی سابق را نداشت. هرچند فضای سیاسی جامعه نیز در آستانهی اعتراضهای مدنی و اقتصادی قرار داشت و تغییرات بنیادین را طلب میکرد. اعتراضهایی که برای تحصیلکردههای معترض آنزمان چه در حوزه و دانشگاه، نیروی محرکهی قدرتمندی را برای ایجاد هرگونهی اقدامی فراهم میکرد. اعتراضهایی که از مهرماه 56 آغاز میشود و تا مرداد 1357 ادامه پیدا میکند مرحلهی اولِ گام انقلاب و اعتراضهای از 31 مرداد 1357 تا بهمن 57 مرحلهی دوم گام انقلاب ایران را سبب میشود. سینما در این یکسال، برای اولینبار در نزدیکترین فاصلهی با اجتماع و مردم قرار دارد (حتا آغاز مرحله دوم با آتش سوزي يك سينما است) اما این نزدیکی برای سینمای ایران تاوان سختی را به همراه دارد. بعد از انقلاب، میبایست دربارهی این سینمای مبتذل و فاسد تصمیمگیری جدیای به عمل میآمد. نکتهای که در این جا شایان توجه است، تایید گونهای از سینما، توسط رهبران حاکم ایران است که در اولین گام موجِ نو شکل گرفت. این تاییدیه، منجر گردید تا کارگروههایی از میان انقلابیون و تحصیلکردههای علاقهمند به سینما (در قالب شوراهای انقلاب فرهنگی)، بر مسندهای اهرمهای قدرتمند سینمای قبل از انقلاب قرار گیرند و تعاریف جدیدی را برای سینما مدون و ارائه نمایند. تعاریفی که در شکلهای مختلف باعث بروز اولین دورهی سینمای بعد از انقلاب و ششمین دورهی تاریخی سینمای ما را به وجود بیاورد.

پیش به سوی فهم جدید 1372 – 1362 [1993 – 1983 میلادی]:
انقلاب، جنگ، مذهب به عنوان اهرمهای کلیدی در تعریفِ سینما در این برهه قابل شناسایی است. در این بین، جنگ، مهمترین حلقهیِ اتصال میان دو سوی دیگر، از همه کاراتر عمل میکند و نخستین تعریف سینمای بعد از انقلاب با آن خود را معرفی میکند. نظامهای صنعتی سینمایی تماما در اختیار و کنترل بخشهای دولتی است و تمامی منابع به شکلی یارانهای در اختیار سایر بخشهای مرتبط با سینما قرار میگیرد. حضور پررنگ حاکمیت و دولت در سینما، از آن به عنوان ابزاری برای تبلیغات ایدئولوژیهای خود بهره میبرد و همه چیز در خدمت انقلاب به کار گرفته میشود. جامعهی آرمانی مورد نظرِ انقلاب، در فیلمها راحتتر قابل وصول بود تا در واقعیت. از این رو، نوعی عنصر خیالی متافیزیکی در سینمای این دوران بروز میکند که جای سرگرمی را در سینمای مستقل میگیرد. این عنصر خیالی، نوعی سینمای عرفانی و هنری را شکل میدهد. اما ظهور پدیدهی جدیدی در دنیا، باعث بروز شکلهای نوین و تجربي و شخصيتر سینمایی گردید که در ایران نیز بیتاثیر نبوده و مرحلهی جدیدی را ایجاد میکند. این پدیده «ویدئو» بود که در آن سالها با تاسیس موسسه رسانههای تصویری به شکل جدی از سوی دولت آنزمان به رسمیت شناخته شد.
اوج 1387 – 1374 [2008 – 1995 میلادی]:
پایان جنگ، تغییرات زیادی را در بطن جامعهی ایران ایجاد کرده بود که در این دوران، سینما، آیینهی تمام قدی برای نمایش این تغییرات، با همهی محدودیتهایی که نسبت به موضوع وجود داشت، دربرابر جامعه قرار داده بود. این در حالی بود که جامعه نیاز داشت اکنون مطالبات خود را به شکلهای مدنی و حقوقی پیگیری کند و سینما میتوانست به عنوان یک ابزار قدرتمند در اختیار جامعه قرار بگیرد. در کنار این تغییرات اجتماعی و سیاسی، ابزار نوینی نیز به رسمیت شناخته شده بود که در دوران قبلی داشتنِ این تکنولوژی جرم محسوب میشد. ویدئو باعث رُشدِ تجربههای بصری نسل نوجوانِ علاقهمند به سینما شد که در مراکز انجمن سینمای جوان یا تلویزیون حضور داشتند. نهادهای تصمیمگیرنده برای این شکل جدید فیلمسازی، مجبور به تدوین قوانین جدید فیلمسازی بودند هرچند عدم شناخت آنها از قابلیتهای این فنآوری جدید منجر به اسیبهای جدیای نیز گردید. آموزشگاههای سینمایی در ایران شروع به فعالیت نمودند و همانها باعث رشد و تقویت شکلهای ازاد فیلمسازی گردیدند که در فیلمهای کوتاه یا مستند خود را نشان میدادند. محدودیتهای حکومتی و دولتی کمرنگتر شد و موضوعات جدید وارد آثار سینمایی گردید.

در این زمان، سه شکل تولید فیلم خود را نشان میدهد: تولید سینمایی که فیلمهایی حرفهای محصول آنها بود و توسط سینماها پخش و اکران میگردید. هنوز هم بخشِ غالب سرمایههای اقتصادی تولیدِ این آثار از سوی نهادهای دولتی تامین میگردد و انحصارات ویژهای برای تخصيص نقدينگي توسط نهادهای تحتالامر گذاشته شده بود. فیلمهای ویدئویی که در بازار جدید رسانههای خانگی نمایش داده میشد به دلیل محدودیتهای کمتر سیستماتیک و بازخوردهای مالی نسبتا مناسب، باعث ورود سرمایههای خصوصی به جریان سینمایی انحصاری دولتی و حرفهای بود. این حضور، نفسِ تازهای را در سینمای مستقل ایران ایجاد کرد. غالب تولیدات این نوع سینما از استانداردهای تلویزیونی و حتا، تا حدودی حرفهایتر برخوردار بودند که كمكم به دلیل آسیبهای ناشی از کجسلیقگی افراد ناکارآمد و نابلد سینمایی، مسیری به سمت قهقهرا را طی کرد. در این میان فیلمسازانی متولد شدند که در دوران بعدی سینمایی خودشان را نشان دادند. شكلِ سوم، فیلمهای هنری، که ویدئو امکانات قابل توجهی برای تجربههای جدید در اختیار فیلمسازان قرار داده بود، باعث تولیداتی زیرزمینی در حوزههای فیلمسازی كوتاه، مستند و داستاني شد که در جشنوارههای جهانی با اقبال فراوانی مواجه گردیدند. جشنوارههایی که تمایل بسیار به نمایش آثار مستقل و هنری فیلمسازان در سطوح مختلف میان کشورهای گوناگون داشتند. دو اوج در سینمای این دوران در سطح جهانی برای ایران شناخته میشود که نشات گرفته از دو گونهیِ برجستهیِ قابل تمییز، در راستای تاریخ بررسی شده است: «طعم گیلاس» به عنوان سردمدار سینمای هنری و «جدایی نادر از سیمین» به عنوان سردمدار سینمای مستقل. هر چند هر دو (در زمان خودشان) در داخل کشور مهجور و نادیده گرفته شدند اما آنها، آثاری بوند که در ارتباط تنگاتنگ با جامعهی روشنفکری و طبقهی متوسط ایران دهه هفتاد و هشتاد قرار داشتند. چه، این ارتباط در ساحت مرگاندیشی به عنوان کلیدیترین درونمایه اندیشهی ایرانی باشد و چه جدایی قطعی میان سطوح اجتماعی متوسط و پایین جامعه. این دو مقوله، در زندگی سیاسی این دوران نیز نقشی بسزا داشته و از آن تاثیر گرفته است.
وجود محدودیتهای زیرساختی در مقولهی پخش فیلم در ایران، ممانعتهای سیستماتیک در فرآیندهای تولید آثار مستقل، مدیریت سلیقهای و خارج از عرف سینما و … عواملی بودند که حضوربینالمللی سینمای ایران را تحت تاثیر قرار دادند و عاملی برای انشقاق دیگری در سینمای ایران شدند. دنبالهروی فیلمسازان داخلی از آثار موفق خارجی، عامل اصلی گرایش سینمای ایران به تقلید از آثار موفق جشنوارهای گردید. این تقلید، اصالت سینمایی ایران را تحت شعاع قرار داد و همین مسئله منجر به انحراف از مسیر تاریخی سینمای ایران شد. این فیلمها که به فیلمهای جشنوارهای شناخته میشوند، بیشتر از آنچه ترسیمگر جامعه و فرهنگ ایران باشند، نشانگر تفسیرها و خوانشهای حاکم بر روابط بینالمللی دول سیاسی با حاکمیت و دولت ایران هستند.
گذار 1388 – ؟14:
مهمترین شاخصهی این دوران، گذار از سینمای دولتی به سینمای خصوصی است. این زمان، در تاریخ سینمای ایران، شاید به نوعی با قدرت گرفتن بخش خصوصی یا شبهخصوصی از نظر سرمایههای اقتصادی از یک طرف و کمرنگ شدن نقش دولت در سطح سیاسی و اجتماعی از سوی دیگر است. نهادهای حاکمیتی کانالهای فیلمسازی خود را گسترش میدهند و از سینما به عنوان هنری تاثیرگذار و پروپاگاندایی برای تبلیغات ایدئولوژیهای خود استفاده میکنند. این کانالها، نیروهای خود را پرورش و فیلمسازی خود را به صورت یک چرخهی صنعتی کامل طی میکنند كه هيچ نيازي به سازوكارهاي ساير اقشار جامعه ندارند!. آموزش، تولید و پخش در کانالهای حکومتی رشد پیدا کرده و تقریبا در سطوح متفاوت آثار مورد نظر خود را تولید میکنند. در مقابل آنها، سینمای دیگری به دلیل سرمایههای بخش شبهخصوصی، خود را نشان میدهد که از نظر شکلی و فرم، براساس الگوهای کولاژی فیلمفارسی عمل میکند و «تقلید» را به عنوان راحتترین راه برای جذب بازار داخلی ایران، سرلوحهی خود قرار میدهد: تقلید در تمام ژانرهای فیلمسازی. قطعا دلایل این موضوع را میبایست در تحولات اجتماعی و فرهنگی کشور نیز جستجو کرد. این پدیده نیز مانند سایر پدیدههای مشابه دارای ضعف و قوت خود است: از طرفی تقلید از فرمهای مختلف فیلمسازی منجر به تقویت تکنیکی و فناوریهای صنعتی میگردد و از طرفی میتواند منجر به از بین رفتن فرمهای اصیل فیلمسازی و اضمحلال کلیت فکری و محتوای سینمایی شود. این جریانها در سینمای فعلی ایران، در حالِ تضعیف سینمای اصیل ایران است که در دههی چهل خودش را نشان داد و در یک مسیر تاریخی 40 ساله، در دههی هشتاد متوقف شد. آنچه شاخصهی اصلی این دوران در سینمای ایران است، درجا زدن و توقف محض در ساحت اندیشه، هنر و فرهنگ است. هرچند در این دوران، موفقیتها بینالمللی زیادی نصیب سینمای ایران گردید اما غالب این موفقیت بیشتر به فیلمسازان برمیگردد تا فیلمها در مقیاس کلی سینمای ایران!. فیلمسازانی که بیشتر براساس اصالت فکری و فلسفی غرب عمل میکنند تا جریان نگرش اصیل بومی و داخلی خودشان. آيا اين گذار به نقطهي بعدي ميرسد؟ نقطهاي كه يا برآمد مرگ مطلق سينماي اصيل ايران و كپي سينماي سايركشورها ميگردد يا زايندهي طرحي نو برآمد اين مسير چهل ساله براي نسل آينده سينماي كشور خواهد بود؟
نظریه و نگرشها
سینمای ایران در دورانهای مختلف تاریخی خود، همانند سینمای هر کشوری، از ابتداییترین قدمها مسیر خودش را به شکل مستقل طی کرده است. منظور از مستقل، آن است که توانسته است خودش (هنرمندانش) ، جامعهاش و سیاستاش و رواناش (دور از هرگونه مجراي دولتي يا حرفهاي) با آن برخورد کند و آنرا دچار استحاله نماید. همین مساله، باعث استمرار حرکت تاریخی این هنر در گذران تاریخ پرآشوب این سرزمین در ارتباط با جامعهاش باشد هرچند نگارندگان این مقاله معتقدند که سینمایِ ایران، هنوز با فرهنگ و اندیشه ایرانی تعاملی جدي و شبكهاي نداشته و این اندیشه و فرهنگ، نمود خودش را در سینمای ما، پیدا نکرده است. به عبارت دیگر میتوان از خلال تاریخ پرفراز نشیب سینمای ایران، تصویری از جامعهی ایران ارائه کرد اما نمیتوان با قطعیت این حکم را درباره اندیشه و فرهنگ ِ ایران صادر نمود. این همان مبنایی است که در آینده میبایست در سینمای نوین ایران خودش را نشان دهد. سینمایی که میبایست فرهنگ و اندیشه ایرانی را به جهان معرفی نماید نه بازتولیدی باشد از آنچه جهانیان در ایران میبینند.

سینما ايران، در تاریخ خود، از «تقلید» شروع میکند و زمانی که بسترهای لازم برای تثبیت خودش را پیدا میکند با «واقعیت» مواجه میشود. این برخورد در دههی چهل رخ میدهد: بروز فیلمهای مستند، نوشتههای طرحواره از بیان اندیشههایی دربارهی واقعیت از فرخ غفاری، فریدون رهنما و همچنین موجِ نوِ سینمای ایران که کاملا خودش را بر مبنای واقعیتهای سینمایی و اجتماعی نشان میدهد به عنوان کلیتهای قابل استنادی هستند که میتواند مورد بررسی قرار گیرد. این برخورد با واقعیت، رفتهرفته در دورهی بعدی اشکال متنوعی را تجربه میکند و به سایر قالبها نیز سرک میکشد. بعد از انقلاب، به دلیل وجود محدودیتهای سیستماتیک و سیاسی، این سینما به نوعی خیالپردازی نزدیک میشود که در هالهای از آرمان (=ارزشهای نو) و وهم(=ارزشهای کهن) پیچیده شده و کیفیتی گنگ یا رازآمیز از خود نشان میدهد. این با جامعه آن زمان نیز تطابق داشت، چه بسا، این خیالپردازی در شرایط جنگی کشور کاملا ضروری و اجتنابناپذیر مینمود. نخستین کوششهای برای عبور از این خیال و رسیدن به مقصد جدید بعدی ناکام میماند. هرچند جامعه هنری و فکری ایران دهه هفتاد نیز تمایلی برای رسیدن به آنسوی خیال از خود نشان نمیدهد و به سمتِ «واقعیت» بازمیگردد اما با تيغي زهرآگين براي از بين بردن سنت و دنياي كهن. این برخورد با واقعیت، با برخورد دهه چهل تمایزات کلیدی دارد که مجالِ دیگری برای بررسی میطلبد اما شاید برای درک این تمایز ارجاعی به تاریخ سینمای جهان کارگشا باشد: برخورد فیلمسازان مکتب مونتاژ با واقعیت در تقابل با واقعیت از نظرگاه فیلمسازان بعد از جنگ جهانی دوم. این تمایزات به نوعی در سینمای دوران چهارم و دوران هفتم نیز وجود دارد. در سینمای دوران چهارم، بازنمایی واقعیت هدف اصلی فیلمسازان آن دوران است در حالی که در دوران هفتم، به تاثیرات واقعیت پرداخته میشود. تاثیراتی که تحت هزاران پارامتر متغیر اجتماعی، سیاسی و اقتصادی قرار دارد. در دوران هشتم، گذار از شکلهای کهنه فیلمسازی به سمت شکلهای امروزی و صنعتی در حال رخدادن است. اما به دلیل ریشههای عمیق فکری و فرهنگی در اندیشه و روانِ ایرانی، دورانِ نهم در تاریخ سینمای ایران چیزی بالاتر از واقعیت را انتظار ميكشد.
چشم اندازها
هنر ایرانی در طولِ تاریخ نشان داده که فراتر از واقعیت رفته و زبان نوین خود را در جهانهای مینویی و نورانی خلق کرده است. اگر سينماي ايران از اين سم مهلكي كه تزريق شده جان سالم به در ببرد؛ در دورانِ بعدی سینمای ایران باید منتظر ظهور این جهانها در تصویر برای خلقِ شکلِ جدیدی به واقعیت که در اندیشهی ایران با نوعی «رئالیسم معنوی» بیان میشود باشد. اتفاقی که به تعبیر فریدون رهنما برای نخستین بار در سینمای ژاپن، به عنوان یک کشور شرقی، در برخورد با واقعیت رخ داد و شکلهای هنری بدیعی را ایجاد کرد که در ارتباط تنگاتنگ با فرهنگ و اندیشهی آنها قرار دارد:
«سینمای ژاپن، با آنکه بخوبی اهمیت و ضرورت مساله «شاهدبودن» را در سینما درک کردهاند، نخواستهاند امکانهای ترکیبی این هنر را نادیده بگیرند. ما همه گذشته هنری مشرق زمین را در هر حرکت، در هر قالب نما، و در هر وضعیت داستانیشان مییابیم، دیگر حتی مرز میانِ آنچه طبیعی است و آنچه مابعدالطبیعی است شفافیت ندارد.» (رهنما 1354:100) این با حقیقت سینما نیز به نظر همخوانی دارد: «انسان زمانِ سینما، انسانیاست که در پهنههای گوناگون میزید» (رهنما 1354:110) و با یکدیگر «گفتگو میکند» (رهنما 1354:123)
معرفی آثار [به زودي]
محل کار گرافیکی
محل کار گرافیکی
محل کار گرافیکی
محل کار گرافیکی
محل کار گرافیکی
محل کار گرافیکی