سیر حسی قدر در سلسله‌های حسی ده‌گانه به زبان تصویر

درسگفتار حسِ «قدر» [بخش چهارم]: زندگی و «تقدیر»

«به نام پدیدآورنده حیات و هدایت‌گر بدون شریک و حسابگرش»

درسگفتارهای حس‌شناسی با بازی «چوگان»

[درس دوم]

(حسِ قدر)

بخش چهارم: قدر زندگی انسان در ارتباط با محیط، جامعه و انسان [قدر در سلسله حسی چهارم]

نویسنده: مُرشد وانیا

شرح مُرشد: تاکنون درسگفتار درباره حسِ قدر در سه بخش ارائه شده است؛ در نخستین بخش، درباره مفهوم «حس» و حضورِ «حسی» در حیاتِ انسان بر زمین از منظر حکمت ایران پیشینه نظری ارائه گردید که در ادامه براساس آن در دومین بخش؛ شیوه‌ و نظامِ «فکر»ی انسان برای آموختن شیوه ادراک و شناسایی این (حس) و ارائه نمونه و مدلی برای تحلیل و فهم آن در حیاتِ طبیعی انسان بیان شد. در سومین قدم؛ براساس این نظام فکری، نقطه زایش حیاتِ انسان تا ظهور زندگی او بر زمین (تولدش)، به عنوان اصلی‌ترین نقطه (نقطه شروع) بررسی و تحلیل گردید که با تطبیق بر نگرش و جهانبینی حکمی، (روایت) زندگی انسان از منظر (حسی) [که قصه‌ایست از ازل تا ابد] بازگو و تعریف گردید و از خلال آن سه سلسله حسی اول انسان (براساس این روایت) شناسایی و ارائه شد. حال در بخش چهارم این درسگفتار، به سلسله حسی چهارم تا ششم پرداخته می‌شود انشالله.

بنابر آنچه در درسگفتار پیشین ارائه گردید:

  • حسِ قدر تنها و یکتاترین حسی است که حیاتِ هر انسانی برپایه‌ی آن (وجود)، زندگی او (صورت) و نسبت به محیط و جامعه زمینه این دو (هویت [فرم یا شکل]) می‌یابد.
  • زایش انسان (مراحل باروری تا تولد) به صورت تطبیقی با سیر تکاملی او در حیات بررسی و نشان داده شد که (حس) انسان با قابلیت‌ها و پتانسیل‌های ظاهری و درونی‌اش، نیروی پیش‌برنده این سیر و رساننده انسان به مفهوم [طبیعتِ] انسانی او شده است که بواسطه زندگی طبیعی او قابل (ادراک) و شناخت است.
  • حیات طبیعی انسان در زمین، به هشت مرحله از لحاظ سنی طبقه‌بندی گردید که انسان طبیعی در حیاتِ زمینی پیش‌روی خودش می‌بایست از آنها عبور کند. مرحله نخست پایه‌ی طبیعت او و سه سلسله اول حسی است. عبور از مراحل سه‌گانه (2/3/4) تحت لوای «مسیر عبور از محدوده 5» [که محدوده مشخص و مرزبندی‌ شده‌یی برای انسان طبیعی تحت عنوان (زندگی) (متناسب با محیط، اجتماع و فردیت) است] شناسانده و بیان گردید.

حال بخش چهارم:

هر انسان با بسته‌شدن «نطفه» از [مقادیر]ی طبیعی، که در نسبت با «طبیعت» و «محیطِ» پیرامون قابل تعریف است و برای «تکامل اندامی انسان» [عوامل حیاتی انسان در رشد و نمو «تن» و «بدن»] نیاز حیاتی و قابل اکتساب است، استفاده می‌کند. این «مقادیر» در رحم مادر (به عنوان اولین محیط طبیعی نمو انسان) نسبت به بدن مادر و محیط زندگی او و حتا روابط اجتماعی و کلِ چرخه حیاتش تعریف‌پذیر و قابل شناسایی است و بعد از زایش نوزاد، نسبت به محیط زندگی‌ و حیاتِ طبیعی پیرامون او تا به دوازده سالگی «مُشخص» و «حد» پذیر است که برای انسان از سوی والدین‌اش تامین می‌شود. [وابستگی] این مقادیر به محیطِ زندگیِ پدرومادر و شرایط زیست آنها [چه از نظر «سلامتی» و «بهداشتی» و چه از نظر «اقتصادی» و «انسانی» (روانی و ذهنی)] این «حد» را تعیین می‌کند. قدر طبیعی و قدر انسانی (محیط) _که در سلسله دوم و سوم نیروی پیش‌برنده حیاتِ او محسوب می‌شود_ در این وابستگی قابلیتِ «محدود»شدن و «مشخص»شدن را دارد. البته این (وابستگی) سوی دیگری نیز دارد. تامین و برطرف شدن این وایستگی برای (پدر و مادر) مسئولیت‌ها، انتظارات و توقعاتی را ایجاد می‌کند که سنگینی و بار آنها برای انسان ممکن است شیوه زندگی او (در انتخاب و تصمیمها) را تحت تاثیر قرار دهد که نخستین «جوشش‌»های استقلال‌طلبانه انسان را برای حرکت در محدوده (5) تحت تاثیر این ارتباط برانگیخته شده و جریان می‌گیرد. «جوشش‌»هایی که با «بحران»ها ذهنی و روانی در درونِ انسان آغاز، و در «تقابل» و «کشمکش» با محیط _ و در سطح کلان‌تر جامعه _ برای شکست این وابستگی و رهنمودِ انسان برای شناسایی «استقلالِ» شخصی و انسانی‌اش شده و «هویت» و «مرز» مشخصی را پیدا می‌کند و شکل می‌گیرد که در نهایت به فردیتِ انسان یا شخصیت او می‌شناسیم. [انسان (6) در ترسیم یک].

”«زمان»، تکانه‌ی این جوششِ «چشمه»یِ درون انسان است. چشمه‌، که به‌واسطه «توانایی»‌های روانی «ادراک» و «پتانسیل»های ذهنی شناختی در «مغزِ» انسان برای شناسایی سیر حیاتی نوینی که در برابر او بازشده؛ از دروازه‌های ورود به محدوده (5) گذر [این گذر تقریبا و متعارفا سه سال طول خواهد کشید] تا برایِ «عبور» از محدوده زندگی طبیعی (عمر) خود مسیری را انتخاب کند. «انتخابِ راه» نخستین بحران حیاتی انسان در زندگی بر این کره خاکی است. مسیری که حاصل آن در دوازده سال دوم حیات [اولین چرخه زندگی (حدفاصل پانزده تا بیست‌وهفت‌سالگی) انسان] مسبب انباشتِ «تکه‌سنگ»‌های «نشاندار» و «هویت‌مند» در مخزن سلسله حسی (4) می‌گردد که آنرا می‌توان همچون مکعبی بزرگ غوطه‌ور در آب تصور کرد. حسِ «قدر» در عبور از این مسیر، تکه‌سنگهای خود را در مخزن این سلسله خواهد گذاشت که در میان کلِ «تکه‌سنگها» جمع‌آوری شده در این سلسله، باید آنها را درک و شناسایی نمود.

نوجوانی 12 ساله را تصور کنید که تازه جوشش‌های امیالِ درونی‌اش را لمس می‌کند و رفته‌رفته آثار و تبعاتِ این تجربه در زندگی محیطی و طبیعی او خودش را نشان می‌دهد. چنین نوجوانی به واسطه نظام‌های اجتماعی و آموزشی محیط (که اصلی‌ترین آنها، تا این مقطع سنی، «خانواده» است) برای «انتخابِ راه» ترغیب می‌شود. اما این ترغیب نهایتا به مصافی خون‌بار منتهی می‌شود که حاصل آنها برای کلِ حیاتِ انسان در این کره خاکی حائز اهمیت است؛ هرچند ممکن است به مرور برای طرفین الویت‌اش را از دست بدهد! اما این «راه» چیست که به خاطر (انتخاب) آن می‌بایست ازین مصاف عبور کرد؟ برای یافتن پاسخ این پرسش، نخست باید توصیفی از (راه) ارائه شود تا شدت و ضعف (مصاف) گفته شده که بسته به محیط و جامعه‌یی که مسیر (راه)کشی عبوری زندگی انسان قرار است بر آن کشیده شود قابل تخمین و پیش‌بینی گردد. ازین روی می‌توان از سه قاعده منطقی استفاده کرد تا به این توصیف رسید:

  • قاعده اول: بر بُنیانِ گذشته «حیات» و «طبیعت» [محیط] استوار است و عبور از محدوده (5) را «ممکن» مصور می‌سازد.
  • قاعده دوم: مقصودی در (آینده) محیط و جامعه، که در عبور از محدوده (5) به «نظر» و «رای» محیطِ پیرامون، درجه «اهمیت» و «الویت‌بندی» یافته و قابلیت ارزیابی دارد، را تامین کند که این «هدف» و «خواسته» برای «بقا»ی محیط و جامعه [الویت]دار است و کسب آن، تضمینی‌ «امن» برای ذهن و روان انسان نسبت به هردو به همراه می‌آورد.
  • قاعده سوم: بر اصل زمانِ (حال) «ساخته» ‌شود که برای عبور از کلِ محدوده (5) (لازم) و (ضروری) است هرچند در محیطِ کنونی الویت و اهمیتی نداشته باشد.

نکته: تصور کنید انسان (5)، در طولِ عُمر کوتاه خود در این زندگی، فقط می‌تواند [یک] مسیر برای عبور از محدوده (5) [انتخاب] کند. این مسیر، تجربه او از زندگی طبیعی‌اش را به همراه می‌آورد. و این تجربه در طولِ کل مسیر، به عناصر متعدد و جزئیاتِ بی‌پایانی قابلیت تکثیر و گونه‌گونی دارد که تصور آن ناامیدکننده و در عین حال برانگیزاننده است. ماهیت هر تجربه «سقف» و «حد»ی در جامعه و محیط پیرامون دارد که برپایه‌ی آن، «پیامد» و «عواقبی» نیز به همراه می‌آید. «حد» را میزان کمینه و سقف را میزان بیشینه‌ی آن درنظر بگیرید.“

با درنظر گرفتن این نکته در ضرب با هرکدام از سه قاعده فوق _که در ساخت یک مسیر برای تجربه انسان در حیاتِ زمینی‌اش درنظر آورده شده_ موقعیت‌هایِ طبیعی زیستی، محیطی و انسانی را به همراه خواهد داشت که در [سه مقطع 12 ساله] پیرو مقطع اول، به بوته (عمل) (در پوسته «تجربه») در خواهد آمد که «صورت‌ها» و «شکلها» و «سطوح» آن تجربه برای انسان قابلیت (پدیدار)ی دارد که در یک سری گره‌های ذهنی و حسی بایکدیگر ارتباط دارند.

”از نظر عامه مردم ایران، این سه مقطع را به اینگونه: [کاشت [15 – 27 سال]، داشت [28 – 40 سال]، برداشت[40 – 52 سال]] می‌نامند که در مسیر عبور از محدوده (5) شناسایی پذیر است. عبور از این مسیر را «سیر تعاملی انسان» می‌‌نامیم. منظور از «تعامل» نه صرفا داشتن رابطه بلکه عاملیتِ آن رابطه مهم است، این یعنی آنکه در این سیر عبوری، آنچیزی که در عمل به پدیداری می‌رسد مسئله است نه آثار، عوارض و تاثیراتِ محیطی یا اجتماعی آنها. به باورِ آنها، این «سیر» سه فازی (مراحل دوم، سوم و چهارم از مقاطع حیاتِ طبیعی او) تقریبا 40 ساله [از 12 سالگی تا 52 سالگی] در نظر گرفته می‌شود که «عبور» انسان از خلال این سیر، (می‌بایست) شناختی را برای او حاصل کند که به واسطه‌ی آن، بتواند به پرسش‌های زندگی – که در گذر از خلال پوسته‌های سوم تا پنجم با آنها «مواجهه» می‌شود – را پاسخ دهد. این سیر تعاملی، به باور آنها برپایه حس قدر در سلسله چهارم، «تقدیر» شناسایی می‌شود. هدف ازین سیر (تحول) “انسان طبیعی به انسان مستقل است.“

علاوه بر کلیات گفته شده، انسان باید در نظر داشته باشد که این «راهِ» می‌بایست به [واقعیت اصیل حیات] (که پشتِ پوسته پنجم قرار دارد) برسد. از طرفی انسان (5) در مسیر عبورش (می‌بایست) «نقایص» خود را برطرف و به «شناخت»ی دست یابد که به واسطه‌ی آن «مرزهای خودِ» مستقل انسانی را در «رفتار» با محیط و جامعه‌ی پیرامون یافته باشد و آنرا برای به عمل درآوردن «معنای زندگی» بکار گرفته و آنرا هویدا نماید. چیزی که در واقع در گذر زمان «پدیدار» شدنی است. انسان (5) در انتهای این مسیر به انسان (7) (در پایان محدوده (5) [در ترسیم یک]) تحول پیدا خواهد کرد. انسان (7) بر طریق حسِ قدر و در اتصال با ریسمان قدر به (واقعیت اصیل) هستیِ انسان ((اِرِتایِش)اوستایی، بودا (در آیین‌های هندو) Enlightenment شدن))_ اش در زمین متصل خواهد شد.

به مثال مورد بحث‌مان بازگردیم؛ یک نوجوانِ 12 ساله‌ که التهاباتِ جسمانی و تنانی‌اش فروکش آمده، در عبور از مقطع کاشت زندگی‌اش باید اصول عقلانی زیر را در تجربه موقعیت‌های زندگی بیآموزد:

  • (یکم): بر بُنیانِ (امکان)‌های حیات و طبیعتِ (اکنون) (که از گذشته به مقطع امروزی رسیده) استوار باشد،
  • (دوم) در بوته «تجربه» و «عمل» به مواجهه انسان (5) در عبور از مسیر زندگی «فهم» و «شناخت» (لازم) [برای بقای حیات] و (ضروری) [برای رسیدن «انسان» به آینده] را به وی بیاموزد آنگونه که «اهمیت» و «الویت» غیرقابل انکاری را [در محیط و جامعه] آنزمان داشته باشد!
  • (سوم) از این «فهم» و «شناخت»؛ [انسان (5)] پاسخ «چیستی» زندگی خود را (دانسته)؛ برای نیل به «چگونه» انسان شدن [نسبت به محیط و جامعه]  (راه) و (طریقی) را برگزیند؛ که با درونیاتِ [انسان (نوعی)‌]‌اش منطبق و با محیط و جامعه سازگار است و [خودشناسی] غایی را برای او به ارمغان می‌آورد. (غایت این خودشناسی را در یافتن «گوهر پنهان» و «گنجِ گمشده» درنظر بگیرید). که می‌بایست در سومین مقطع پیرو، مرحله برداشت؛ به توسط کلِ چرخه زندگی و حیات به ارمغان آورده شود و پدیدار گردد. در این ارمغان آوری، طبیعت جامعه و محیط به شکل (خودبه‌خود)ی «عمل» می‌کند، همانند کشاورزی که منتظر فصل برداشت محصولش است و می‌بایست نتیجه به بار آید.

بر طبق این آموخته‌ها، (نوجوان) 12ساله؛ وارد مقطع دوم [داشت] می‌شود. بذرهای حسی این آموخته‌ها، هرکدام در سویی از سرزمین ناشناخته و رازآمیز درون انسان پرتاب شده؛ پنهان و نامکشوف از (نظر) گم می‌شوند. (یافتن) این بذرها در پرتو (نظر) و (مراقبت) از آنها به همت روان و ذهن، منجر به رشد دانه‌های حسی و تبدیل و تحول آن به درختِ می‌شود. حال سه حالت را درنظر بگیرید: در حالت اول) یک نوجوان دوازده ساله، از چند بذرحسی می‌تواند جنگلی انبوه در سرزمین درونش درست کند؟ در حالت دوم) همانند لوبیای سحرآمیز این قابلیت را نیز می‌تواند به دست آورد که یکی از این حسها را (به کمال) پرورش داده بقدریکه به آسمان بالای سرش برسد که ورای آن، سرزمین مه‌آلود، ابرگون و ناشناخته باطنی انسان برایش پدیدار می‌شود. اما حالت سومی نیز برای او میسر است: بذرها گمشده و پنهان بمانند و رفته‌رفته با خشکسالیِ اندامها و طبیعت حیاتی بدنِ انسان که به مرور عمر او برایش به وجود می‌آید (مایه حیاتِ انسان آب است) از وسعتِ سرزمین درونی انسان کاسته شده، بذرها (توانایی) و (قدرت) رشد خود را از دست می‌دهند و رفته‌رفته با فساد زمین این سرزمین، بنیانِ انسانی فاسد یا استحاله می‌یابد. هر دوی اینها و عدم رسیدگی به این وضعیت فاسد و فرسوده، (تباهی) بذرها را به عقوبت خواهد آورد. انتخاب هرکدام ازین حالتها در سیر تعاملی قدر به صورت شبکه‌ی درهم‌پیچیده‌ای از (وقایع، مفاهیم، و معانی) مسیر عبور از محدوده (5) زندگیِ انسان را برایش ساخته و پرداخته کرده که برایش قابل رویت و ادراک است.  غایت سیرتعاملی قدر، عبور ازین سرزمین رازآمیز است که به طریق کوهی افسانه‌ای و بلند، به آسمان جهانِ درونی این سرزمین (متصل) می‌شود. این نقطه اتصال، پایان (راهِ زندگی انسان) است. این همان، مرگِ زمینی و آغازِ حیاتِ سرمدی ادمی در هستی است که عرفان به آن اشاره دارد و نقطه پایانی سلوک سالک شناخته می‌شود. در این نقطه، نوجوان 12 ساله (که بعد چهل سال سفر خودشناسانه در زندگی‌اش حال تقریبا 52 ساله به نظر می‌رسد)، کالبدِ تندیس انسانی‌ درون‌اش را کنار و باطن (آدمی)‎‌اش؛ اِرِتایشِ زمینی‌اش را همچون (هدیه) از [قطبِ زمین= انسان نورانی عالمِ امکان] به ارمغان دریافت می‌کند.

با توجه به (آن) اصول و این (سه) حالت برای حسِ (قدر)؛ نوجوان 12 ساله در عبور از مسیر محدوده (5)؛ سه شکل و پیکره انسانی [انسان (5)، انسان (6) و انسان (7)] را در خود تجربه می‌کند. نهایتا با شناخت هر سه و انتخابِ يكي از آنها از سطح پوسته سوم عروج كرده و رفته‌رفته در كران آن ناپديد مي‌شود. ناپديد شدن از زندگي دنيايي نشانه‌ي اين عروج و عبور از وراي آسمان پوسته سوم است. كلِ اين پيوستار در (سه) (حالت از حسِ قدر) نامگذاري مي‌شود:

  • حالت اول) (قدرِ) زندگی [قدر در سلسله (4)][ادراک و شناخت مجموعه‌های حسی (قدر) از خلالِ «هویت» و «نشان» بذرهاي آنهاست. اين بذرها در طول تاريخ حياتِ زمين سير تكاملي خود را گذرانده و در تن و جسم انسان نهاده شده است. اين بذرها در طول حياتِ انسان در سه سلسله حسي اوليه رفته‌رفته ابراز و نمايان شده كه در طول زندگي انسان طبيعي تحت آموزه‌هاي محيط و جامعه به تکه‌سنگهايي هويدار و نشاندار تبديل مي‌شوند كه گردآوري و انباشته شده در مخزن سلسله حسي (4) هستند. این مجموعه‌های حسی، عموما از خلالِ موقعیت‌های زندگی در مرحله (کاشت) سر از تن انسان بيرون آورده يا از طريق ارتعاشات و نوساناتي به زمین (تن)ِ او جنبانيده شده‌اند.]
  • حالت دوم) (قدرِ) انسان كه در شناخت ((خود)) معنا مي‌يابد[قدر در سلسله (5): قدر معرفتی که بسته به (ميزانِ) عقلانيت و (انعكاس) احساساتِ انساني در ظرف دلِ اوست كه واحد اندازه‌گيري آن بر پايه قدر؛ «وُسع» نامیده می‌شود و نسبت به گونه و نوع انسان در زمان حیاتمندی‌اش قابل اندازه‌گیری و توصیف است.]
  • حالت سوم) (قدرِ) انسان در پیوستارِ کلی حیاتِ بشر در هستی [قدر در سلسله (6): قدر وجودی که «سرنوشت» نامیده می‌شود.]

”مقصد «سیر تعاملی قدر» رساندن انسان (7) به مقام آدمیت در محل تقاطع سير تقدیر و سير سرنوشت بشر است. اين تقاطع؛ جایی‌ست که «مقام» انسانی هرکس نسبت به کلِ پیوستارِ حیاتِ بشر بر این کره خاکی قابل تشخص و اندازه‌گيري است! چیزی که انحصارا به (قادرِ متعال) و (حکیم و دانایِ راز) تعلق دارد. نشان «رازِ‌آميزِ» اين تقاطع در زندگی انسان بر چرخه حیاتِ طبیعی‌اش، بطريق «دانایی، حفظ و ممارست و سعی در کشفِ معمای» (گوهر پنهان) شده در انسان است كه با جلوه‌هايي راهنماي او در يافتن آدرس مورد نظر است. رسیدن انسان به این مقصد، به كمك پرورش حسِ (قدر) در طول سیر تعاملي قدر، [با تعامل (مستقیم)، زنده، مستقل با [محیط – جامعه – انسان (ذهن و روان درون او)] مقدور خواهد گرديد]. این پرورش، مسببِ حصولِ به «هُشیاری حسی» است. («هشیاری حسي» در (فهمِ) داده‌های حسی انساني كه ناشی از ارتباط (حواس طبیعی پنجگانه در تعامل با حواس پنجگانه پنهانی درون) انسان است و به مدد اين (تماس) شناخته می‌گردد). مراقبه بر این هشیاری حسی در زندگی انسان، باعث رويت حواسِ وجودیِ باطنی انسان از دريچه خيال و برانگیختگي و خودآگاهي به آن است تا به منصه ظهور رسيدن آدميت در كالبد انساني او.“

اما (سه) مشکل بزرگ در شناسایی این حالات وجود دارد: (مستتر) بودن و (سخت) بودن و (تنها) بودنِ در عبور از اين سیر.

”انسان (5)، که حال تقریبا پانزده سال دارد و از درگیري در تلاطماتِ (هیجانی و تنانگی ناشی از بروز امیالِ جنسی در چشمه روان و آیینه ذهن‌اش) اندگي رهايي يافته است؛ برای عبور از محدوده (5)، می‌بایست بفهمد (تقدیر)ش چیست و با کسب (دانش) کافی و پتانسیل حسی (درونی) پرورش‌یافته‌ای، بتدریج مستتر بودن را «آشکار»؛ و سخت بودن را «آسان» و تنهايي را براي دريافت استقلال پذيرفته و در درونش هر سه اينها ذهن و روان را به (خردِ انسان زمان خودش) پیوند مي‌دهد. این بدان معناست که انسان (5) باید (نیرو)ها و (توانایی)‌هایی را در خود بازیابی و احیا نماید، كه با ابرازِ آنها (تقدیر)ی که در موقعیت‌های زندگی [از نظر محیط و جامعه] هست را بشناسد و این شناخت در ذهن و روانِ او به ادراک و فهم شخصی و مستقل درباب (زندگی) و (خودِ انساني جاندار درونش) برسد.

سیر حسی قدر در سلسله‌های حسی ده‌گانه به زبان تصویر
در این تصویر بنا بر داستانی که حکمت ایران از سیر زندگی بشر در حیاتش ارائه می‌دهد نمایشی نشان داده شده است.

در ادامه به بررسی هرکدام از این حالت‌ها، در شناسایی مجموعه‌های حسی قدر در سلسله حسی (4)، (5)، (6) پرداخته می‌شود.

(4) حسِ قدر: «قدرِ زندگی» بر انسان (محيط و جامعه انساني) : سلسله حسی ادراکی/ شناختی

حسِ (قدر) در سلسله حسی (4) – برخلاف سلسله‌های حسی پیشین که کاملا طبیعی، غیرارادی و هوشمند (زنده) تکامل پیدا کرده بودند – دچار برهم‌خوردن آهنگ و هماهنگي موجودش با محيط و طبيعت مي‌گردد. علت اين موضوع به واسطه:

  • عدم‌توازن‌های طبیعی پیش‌آمده در محیط زیست انسان (که براساس زمان تغییر می‌کند) و انسان الويت‌هاي محيطي‌اش را بر نيازهاي طبيعي‌اش ترجيح مي‌دهد.
  • و برهم‌خوردن تعادل حیاتی انسان به لحاظ ذهني و رواني با اهرم‌های «شکلدهنده» و «کنترل‌کننده» (محیطی) و (اجتماعی) پيرامونش.

است. به گونه‌يي كه ادراك حسِ(قدر) شکل پیچیده و غامضی را پیدا می‌کند، از اینرو یافتن مجموعه‌های حسی قدر به (سختی) ممکن است در این سلسله شناسایی و ادراک شود.

”چه بسا این (پیچیدگی) و (سختی) در انسان، منجر به رها کردن این حس و مجموعه‌های حسی پیوسته به آن گردد. این درحالیست که شناختِ این حس، می‌تواند «داشته‌» هایی را در عبور از محدوده 5 به دستِ انسان (5) برساند، و او بدين طريق مي‌تواند خصایص [منحصربه‌فرد] و [ممتاز]ی بسازد که برای هرانسان (یکتا) و (یگانه)ست. این «یکتایی» و «یگانگی» در کُلِ گونه‌های متنوع و متکثر تجربه زندگی برای انسان نیز مصداق دارد. به تعبيري هر کس تجربه‌های خودش را در زندگی انجام می‌دهد، که برای هر انسان به صورت منحصر به فرد درنظر گرفته شده است!

از آنجا که سلسله (4) در ارتباط با «محیط» و «جامعه»؛ «ماهیت» و «حالات» انساني خود را (هویت) داده و (شناسا)یی می‌کند، ازین‌روی؛ برای یافتن مجموعه‌های حسی «قدر» در این سلسله؛ مي‌بایست به موقعیت‌هایی که از خلال این دو در مسير زندگي انسان نوجوان (مورد بحث‌مان) در بُرهه زمانی مقطع (کاشت) (واقع) مي‌شود اشاره كرد كه انسان برای عبور ناگزیر است با آنها دست‌وپنجه نرم کند. «حد»، «سقف» و «سهم»ی که تحت تاثیر محیط و جامعه، در مسیر کلی عبور از محدوده (5) در ارتباط با انسان قابل شناسایی است در اصطلاح گذشتگان تعبیر به «تقدیر» می‌شود. این بدان معناست که انسان (5) در برهه (کاشت) تحت تاثیر محیط و جامعه از این «حدود» و «سقف»‌ها، (اندازه)‌یی قابل شناسایی «سهم» و «قسمت»ي مشخص از زمانه و دوران نصيبش می‌شود كه در زندگی‌ او برایش ازين دو (محيط و جامعه) براي او در نظر گرفته شده است. به این نکته به شکل راستین می‌بایست توجه شود چراکه کژی و کج‌فهمی تعمدی اطراف آنرا پوشانده است. فهمِ اين «سهم» و «قسمت» در زمانِ يافتن (گوهر) [در پايان سيرِ تعاملي قدر] براي هركس (روشن) مي‌شود.

”اصطلاحی که در زبان فارسی و ادبیاتِ امروز مردم کاملا دچار تحریف، کژتابی و معاندت مغرضانه‌اي قرار گرفته كه با چوب برداشت‌های غلط و نادرستی كه تحت تاثیر فلسفه و فرهنگ غرب بر تن فرهنگ عامه‌ي ايران وارد آمده گويا به طور كلي معناي خود را از دست داده است. آنچه به عنوان «تقدير» در امروز رایج و متداول گردیده نسبت به اصل اين مفهوم جای تاسف و درد دارد! چرا كه اين باستاني‌ترين و كهن‌ترين شيوه‌ي زندگي انساني‌ست كه ايرانيان فرهنگ زيست خود در طبيعت، محيط و جامعه را بر بُن و اساسِ اين اصل تعريف و با عمل به آن حالات حسي (قدر) را كسب و آنرا توصيف و بيان نموده و به واسطه شيوه و روشي به نسل‌هاي بعدي خود آنرا آموخته بودند. چيزي كه امروزه متاسفانه تحت تاثير (نظريه) علوم انساني و (فرهنگ) مصرف‌گرايانه امروز تماما پنهان و گمشده است. کسی نمی‌تواند به «تقدیر» (اعتقاد) یا (باور) یا هرچیز دیگری که باعث ردِ این مفهوم از (نظر) و (رای) یک انسان می‌شود را داشته باشد. این بدان معنی است که کسی به اعداد ریاضی در محاسبات و حل يك معادله با اعتقاد یا باور مواجه نمي‌شود و يا به جای پول با اعداد معامله‌ی اقتصادی انجام نمي‌دهد! باید دانست آنکه «نشانی از یک واقعیت» و «تجلی‌ای از یک حقیقت» در هستی است می‌تواند در جهانِ دروني انسان محل (باور) و نقطه (اعتقاد) قرار گیرد نه مفروضاتی «تصوری» که در صورت‌دهی به قراردادها و آموزه‌های اجتماعی یا محیطی ناگزیر به استفاده از آنانیم. البته در مورد (تقدیر) کژتابی‌ها، رنگی از (عداوت) و (انحراف) غرض‌ورزانه‌ی انسانی نیز صورت گرفته است. بدين معني كه گروهي از اقليت انسانهاي جاه‌طلب و ستمكار كه تنها راضي به سهم و قسمت خود نبوده و پا را فراتر گذاشته به حدود ديگران تعرض مي‌كنند بيشتر از نظريه يا فرهنگ آسيب‌زا هستند. چرا كه آنان مانع برطرف شدن انحرافات و كژتابي‌ها براي سايرين مي‌شوند. فرض کنید توپی پارچه به خیاطی بسپارید که برای شما لباس فاخر و درخور لیاقت‌تان آماده کند. به نظر شما اندازه‌گیری‌های خیاط چه نقشی را در رسیدن به نتیجه نهایی می‌تواند داشته باشد؟ کاری که خیاط با توپ پارچه شما انجام می‌دهد، مثال و نمونه‌ای برای درکِ مفهوم (تقدیر) در زندگی‌است. بدین معنا که کلِ نظام حیاتِ طبیعی برای زندگی انسان در برهه (کاشت)، بذرهای بی‌پایانی را آماده و در چشمه روان و آیینه ذهن او آنها را انداخته است. اما مثل تمام دقتِ اندازه‌های خیاط _که در توصیفات و تمجیداتِ حضار در ارزيابي لباس ناگفته مي‌ماند_ همچون یک راز برای او باقی می‌ماند كه حتا پوشاننده لباس نيز از آن غافل و بي‌خبر است. اما اين هنر خياط، در پیوند نهایی اجزای لباس به یکدیگر، خودش را نشان می‌دهد. در زندگي انسان نيز اينگونه است؛ «تغيير» يا «برهم‌زدن» تعادل و توازن تقدير زندگي در مرحله كاشت، در پيوند نهايي اجزا و عناصر مسيرِ زندگي در مرحله برداشت براي انسان افشا مي‌گردد. با انجام يك موازنه با مثال خياط، اگر کسی بعد از رویت لباس مورد نظر بگوید: (من به اندازه‌گیری خیاط در دوخت لباس اعتقادی ندارم) شما چه چیزی خواهید گفت؟… همان درباره مفهوم (تقدیر) نیز مصداق دارد.“

انسان در عبور از مسیر انتخاب شده‌ محدوده (5) با «موقعیت‌» (برخورد) می‌‌کند. این (برخورد) بر پایه [(طبیعت) و (زمان) حیات]؛ بنسبتِ [«محیط» و محرکهای آن]، دُچارِ برانگیختگی روانی می‌شود و بلحاظِ ذهنی، زیرضربِ آهنگین (گمان) و (ظن) قرار می‌گیرد. آنچه به نام [کنش] یا [واکنش] می‌شناسیم برآمدی از جمع برداری بین [آثار روانی و عوارض تنانی و پیامدهای ذهنی] است. احساساتِ انسان حاصل مجموع برداری آنهاست. بدین معنی که بذرهای کاشته شده در بستر تن و جسم انسان از سطوح مختلف سلسله‌های حسی (یکم) تا (سوم) با تغییرات و تبدلات دگرگونی‌های تکاملی می‌یابند و نهایتا در مخزن سلسله چهارم خود را (افشا) می‌کند. بذر از اندامها حسی سلسله (1)، (قوه) و (نیرو)ی لازم برای «نمو» را تغذیه کرده و بدست می‌آورد. سپس تحت‌تاثیر (تکانه)های میلی سلسله (2) [ارتعاشات، هیجانات و نوسانات] گوناگونی برانگیخته می‌شود که حولِ (قوه) اندامی نمویافته؛ تنیده می‌شود و از زنجیره‌ی غریزه جسمی انسان جهیده بالا می‌رود و در سطح ذهن و روان سلسله حسی سوم، تحتِ تاثیر (فشار) یا (کشش) گرایشات و استعدادهای انسانی وابسته به محیط به سویی رشد می‌کند. نهایتا میوه‌های این بذرها (=احساساتِ انسان) از مجموع تمام این فرآیند، به تکه‌سنگهایی شبیه هستند که از شاخه‌های آن می‌روید و توسط انسان چیده شده در مخزن سلسله (4) انباشته می‌شود.

”نکته: خواص و خصیصه‌های اندامهای حسی (نظیرِ شکلِ گوش، کیفیت چشم، حساسیت بو، لطافتِ پوست و سطح زبان(اندازه مساحت زبان)) در دریافتِ داده‌های حسی از محرک محیطی بسیار حائز اهمیت است. ادراک نسبت به تناسباتِ میان اینها خصایص و داده‌ها از تخصص‌های علوم پایه و زیست‌شناختی است که عموما برای انسانهای عادی قابل تصور نیست اما برای هنرمندان شناختِ آنها بسیار (مهم) و (کلیدی) است. زمان بر این اندامها تاثیرات نامحسوس اما مهمی دارد. لذا آنچه می‌بایست احساسات شناسایی شود حالاتِ حسی (نما)یافته بر وزن زمان است که بتدریج از خلال ذهن و روان و بدن انسان (برملا) شدنی است. به زبان ساده، هیچ انسان از اینکه (گوش) دارد احساسی در خود (ادراک) می‌کند؟ درصورتیکه یافتن پاسخ این پرسش فوق‌العاده مهم است. در دومین سطح که سطح حیوانی و سومین سطح که انسانی است؛ (نما)یانندگی (حالات) و بروز کیفیات روانی و ذهنی انسان قابل درک است. به عنوان مثل (گرسنگی) نسبت به «تن» و «بدن» هرکس در رابطه با زمان، برانگیزاننده غرایز و امیالِ حیوانی برای کسب خوراک می‌گردد. بسته به سطح تکامل حیاتی محیط [به دلیل تغییراتِ طبیعی و سبک زندگی انسانی] شکل برملاشدن و برنهاندنِ آن متغیر است. هیجانات این سطح و تلاطمات آن منجر به بروزِ کیفیاتِ روانی و ذهنی قابل درک از گرسنگی در سطح سوم می‌شود که برای انسان قابل درک می‌شود (یعنی از نظر روانی میل به خوراک و از نظر ذهنی اشتها (آرزو کردن و خواستنِ غذا) به صورتی محسوس برای او قابل تصور می‌شود). به تحقیقِ دانشمندان و از پژوهش‌های ثبت شده پوسته علوم اینگونه برمی‌آید که آنچه تحت عنوان رد/Emotion در انسان شناسایی شده؛ تقریبا 34000 رگه است که در طولِ سیر تکاملِ طبیعی انسان در حیات (از ابتدا زمان تاکنون) به صورت بذر در بدن و تن امروزش کاشته شده است. البته همه‌ی این رگه‌ها به سطح سلسله دوم وارد نمی‌شوند. رگه‌هایی خواهند توانست از سطح دوم عبور کنند که تحت تاثیرِ تغییراتِ محیطی، براساس یک زنجیره ذهنی برساخته شده توسط انسان، توانایی «تطبیق» و «انطباق» با طبیعتِ پیرامون یافته باشند. (خواسته)، (علاقه‌مندی) یا (پسند) به رگه‌های عبور کرده از سطح دوم توانایی (جذب و دافعه) می‌دهند. براساس این توانایی «رگه‌»ها به «دانه‌»هایی برای میوه دادن مبدل می‌شوند. آنچه که این دانه‌ها را به محصولی برای چیدن حاصل می‌نماید آموزش و پرورش انسانی است که در سطح سوم، بواسطه (گرایش‌ها و استعدادها)_که در اصلی‌ترین و کلیدی‌ترین عنصر محیط در شکلدهی به انسان، یعنی خانواده_ به حساب می‌آید رشد و ترقی یافته یا سرکوب و تنزل می‌یابد. رگه‌های رشد یافته تا مخزن چهارم، تحت لوای یک نظام فکری آموزشی آرام‌آرام در گذر فصل‌ها به میوه رسیده و برای عمل برچیدن و داشت مناسب می‌گردد. پتانسیل‌ها و توانایی‌هایی برآمده از کیفیت زیستِ محیطی و خانوادگی، نمایاننده شکل‌های کلی این گرایش‌ها و استعدادها هستند که کاملا به زمانِ حیاتِ طبیعی تناسب و بستگی دارد. آنچه که در این سطح حائز اهمیت است شناسایی مجموعه‌های حسی قدر در میانِ رگه‌هاست که به شکل «تکه‌سنگ» در عبور از مخزن سلسله (4) تبلور می‌یابد و شکل «نشان»دار و هویت‌مندی در سطح مخزن این سلسله از خود افشا می‌نماید. به واسطه‌ی این تبلور؛ می‌توان قدمی مهم در کشف (راهِ عبور) از محدوده (5) برداشت و تقدیر پنهان پشتِ موقعیت‌های مواجهه شدنی در این مسیر را یافت. این بدان معنی است که برای برداشتن این قدم، باید (داده‌های حواس ظاهری) با (شعور درونی انسان) درک و از مجرای (حواس پنهانی درون) فهم و شناخته گردیده نهایتا به تایید (عقل) انسان درآید. این تایید مسبب به گام درآوردن قدمهای بعدی برای سیر مسیر هموار و حرکت مستدام او می‌شود. اما چگونه می‌توان این گامها محقق کرد؟“

هدف از اين تصوير نمايشي از جهان دروني انساني است كه به زبان رياضي تبديل شده است.
ترسيم دو) سلسله‌هاي حسي انسان در چهار سلسله و پنج نقطه

تا سطحِ چهارم_که احساسات انسان تحت تاثیر محیط و جامعه برای او قابل ادراک می‌شود_ هر «رگه‌»ی حسی دچار سه دگردیسی و در خودِ مخزن سلسله (4) با یک (تبدیل) ماهوی روبروست:

فرآیند (1): (1) به (2) اندامهای حسی به رگه‌های حسی

فرآیند (2): (2) به (3) از رگه به زنجیره غرایز

فرآینده (3): (3) به (4): زنجیره غرایز با کشش و فشار (میلی) و تغییرات (لذت‌)جویانه حیوانی انسان

فرآِیند (4): (4) به (5): تبدل رگه‌ها بر محور تجربه‌زیستی انسان و زیرنظر آموزه‌های محیط و اجتماع پیرامون به تکه‌سنگ هویتدار و نشاندار احساس انسانی او.

روند تکامل طبیعی انسان در این کره خاکی، علاوه بر تغییرات تنانی و اندامی که به صورتِ حیوانی انسان داده است، تبدلاتِ روانی و ذهنی زیادی را نبز برای او به وجود آورده است. وجود چنین قانونِ علمی در تحلیل و ارزیابی فرآیند چهارمرحله‌یی گفته شده به صورتِ زیر پذیرفتنی خواهد بود:

فرآیند (1): آثار و تبعاتی‌ست که پیرامون اندامهای حیاتی حسی انسان و تکامل آنها در طول سیر طبیعی حیات او در در مدت عمر‌ زندگانی‌اش به وی می‌رسد. آثار زندگی طبیعی انسان بر اندامهایش توسط علوم پایه و زیست‌شناسی طبیعی قابل شناسایی است و از آن می‌توان داده‌های قابل توجه و ارزنده‌یی برای استمرار حیاتِ طبیعی انسان به دست آورد. فرآیند (2): تحت زنجیره‌ی امیال و لذت‌های جیوانیتِ انسان، داده‌های حسی محسوس که در موقعیت‌های زندگی به صورت بالقوه مستتر است را شکار کرده و آنرا با (نیرو)ی غریزه که در نهاد طبیعی خود برای تکامل شناسایی کرده به سود و منفعت خود صرف می‌نماید. فرآیند (3): [تمایلات، گرایشات و استعدادهای انسانی] (که محصول شرایط محیط و زیستِ انسانی هر کس و نسبی است) به صرف حیوانی انسان، راستا و جهتی برای بالارفتن یا پایین‌آمدن داده که به نیروی آن [سه] می‌توان این فرآیند را تکمیل کرد و به نقطه (4) رسید. فرآیند (4): به واسطه‌ی آموزه‌های اجتماعی، محیطی و انسانی که از موقعیت‌های زندگی قابل درک و شناسایی است این فرآیند به نقطه (5) منتهی خواهد شد. حرکتِ در این مخزن تحت فشار یا کشش آموزه‌ها قرار دارد. ازین روی، حواسِ طبیعی انسان که در بدن او قرار دارد بعد از عبور از این چهار فرآیند به نقطه‌ی (اظهار) و (رونمایی) می‌رسد که  (شکل) مشخص حسی برای آن می‌توان شناسایی کرد و آنرا به صورت هویتدار شناخت. پس ازین روی، نقطه (4) نقطه‌ایست که ارتعاشاتِ، نوسانات و هیجانات برآمده از برخورد با محیط و جامعه و به طور کلی کلیه محرکهای زندگی طبیعی‌مان از آنجا آغاز می‌شود و توسط تغییراتِ بدنِ ما محسوس می‌شود. این (محسوس)بودن برای روان‌انسانی‌مان نیز در جهت (ادراک) کنجکاوی‌برانگیز و برای ذهنِ نتیجه‌گرا و مستدلِ‌مان در راستای (فهم) قابل استناد است. از این نقطه به نقطه (5) که مقصد مخزن (4) تعریف می‌شود، به واسطه جهت‌ها، نشانه‌ها و آموزه‌های انسانی می‌توان رسید. آنچه که مسلم است این است که کشش و فشارهای جانبی حواسِ دیگر نیز ممکن است بر حرکتهای حسی این مخزن تاثیر گذاشته و کیفیت‌ها و حالات بغرنج و پیچیده‌ای را ایجاد کنند که نهایتا منجر به سکون حسی کلی و انفعال حسی گردد. این سکون و انفعال، نیروهای مخازن پایین‌تر برای کنش و رفتار انسانی را تقویت کرده که نهایتا می‌تواند از تعداد حواس این مخزن کاسته و در آخر آن را به سوی «خالی»‌شدن سوق دهد.

”موقعیت‌های زندگی طبیعی انسان نظیر آنچه که توسط محیط و جامعه برای او درنظر گرفته شده ، فارغ از کنش‌ها و رفتارهای فردِ انسانی؛ آثار و تبعاتِ روانی و ذهنی را در درون هرشخص ایجاد می‌کند که بیشمار است و عموما با توجه به آنچه که از علوم روانشناختی قابل استنباط است ناشناخته، تاریک و ناخودآگاهانه است. این آثار و تبعات به واسطه علوم شناسایی پذیرند ازین رو به صورتی نسبی می‌توان نسبت به پاره‌یی از این آثار ادراک پیدا کرد و آنها را به فهم درآورد. این بدان معنی است که بهره‌ی هر انسان از علوم می‌تواند (سهم) او از این فهم را بیش یا کم نماید. این درحالی‌ست که محیط و جامعه، می‌تواند با استفاده از علوم، بر گستردگی این سهم در سطح کلان جامعه یاری و کمک نماید.“

”مخزن حسی سلسله چهارم، انباشتی از این سنگهاست که در مسیر عبور از محدوده (5) برداشته و ذخیره نموده‌اید. این انباشت، در موقعیت‌های زندگی که در برابر انسان (5) قرار دارد کاشته شده و هرکدام ثمر و برداشتی را برای او در امتداد حیاتش به همراه می‌آورد. البته همانطور که برای برداشت صحیح محصول از یک زمین، نیاز به مراقبت و محافظت از آنچه كه توسط زندگي در (شما)، انسان (5) که مقطع نخستین زندگی‌اش را سپری کرده، كاشته شده دارید، پس می‌بایست آزمونهایی برای سنجش آنچه برداشت می‌کنید و اصالت آن که برای شما نیز اهمیت دارد وجود داشته باشد که بتوان از آنها یاری گرفت و همچون تابلوی راهنمایی برای عبور از محدوده (5) از آنها استفاده نمود. همانطور که پیش ازین دانستیم؛ فقط (یک) راه برای عبور از محدوده (5) وجود دارد که می‌تواند شما را به شکلی راستین و درست به دروازه‌های پوسته سوم برساند که از طریق آن خواهید توانست بر انسانیت درون خود شناخت پیدا کنید و (خودشناسی) شما را ثمر و بهره‌یی متعالی خواهد بخشید. این راه قدر بود. قدر، مجموعه‌ایی از حس‌هایی است که بذر آنها از طریق اندامهای حسی انسان در سیر عبور از محدوده (5) در طبیعتِ درونی انسان کاشته شده و انسان از خلال آنها خواهد توانست مقصد خودش را در زندگی محیط و جامعه‌اش پیدا کند و با «همت» و «حمیت» در طی مسیر عبور، به آن دست‌یابد. این مقصد پشتِ حالات و کیفیتی از انسانیت (روابط انسانی و ذهن/روان شخصی او) نمایاندنی است |]که به آن انسان (6) گفته می‌شود.] انسان (6) با پشتِ سرگذاشتن این حالات و کیفیات به صورتِ (ثابت و مختص)ی حصول می‌یابد که (گوهر) درونی پنهانِی‌اش را برایش به ارمغان می‌آورد. این حصول؛ باورمندی قابل اعتماد ذهنی و هشیاری حسی اطمینان‌بخشی درونی را برای او بار می‌آورد. انسانی چنین، در ترسیم یک) انسان (7) شناخته می‌شود. پس باتوجه به این؛ مجموعه حسی (قدر) باید علاوه بر یک جنبه پنهان _ که در درون هر انسان (در ذهن و روان او) [قرار] گرفته است_ یک جنبه ظاهر نیز در سیر زندگی او داشته باشد که انسان (5) با برقراری ارتباط میانِ این دو به درکی فردی و مشخص برای خود برسد و از این رسانش، در مقام عمل بتواند (قدم)ی برای عبور از محدوده (5) بردارد. فرهنگ، اندیشه و حکمت ایران به عنوان یک دستاورد فکری و اندیشه‌گانی این مجموعه حسی را سیر زندگی انسان بر این کره‌خاکی شناسایی کرده و در قالب 1000 حسِ انسانی آن را نمایاندنی و قابل شناخت ارائه کرده است.  این 1000 حس به عنوان جامی تصور شوند که تکه‌سنگِ هویت‌دار و نشاندار مخزن چهارم در آن [آرام] می‌گیرد. قطعا ضربه‌ی «چوگان‌»بازی عالم و ماهر خواهد توانست این سنگ را به گوهر برنشاند. آیا این هزارحس را می‌شناسید؟“

باتوجه به مطالب گفته شده می‌توان اینگونه نتایج زیر را مستفاد کرد که:

انسان در عبور از محدوده (5)، بر طبق «سیر تعاملی قدر»، به واسطه [هزار حسِ] راهنمایی می‌شود. این راهنمایی به واسطه ارتباط نظام نشانه‌شناختی عناصر و جزئیاتِ زندگی است که در طولِ عمر انسان به یکدیگر تنیده شده و «رشته»یی برای پیوند با دنیای درونی و پنهان انسان هویدا و برملا می‌کنند. ریشه و منشا این هزار حس در مجموعه کلی سلسله‌های حسی یکم، دوم و سوم به صورت پنهان و ناشناخته‌ای یا گاها آشکار و افشاشده‌ای قابل حدس، ظن و گمان هستند که به‌تدریج مبتنی بر علوم و تجربه‌های زیستی انسان قابل ادراک و شناسایی است.

قوای حیوانی و قوای خاص انسان در شناسایی و درک حسی مجموعه حسی قدر تاثیر گذار است. هرچند این تاثیر ممکن است تحت فشار یا قیود کنترلی انحصاری وضع‌شده توسط محیط (عرف‌ها) شکل‌ گرفته و وانموده گردد.

تجربه‌های حسی انسان از برخورد با موقعیت‌های زندگی‌اش منجر به سرریز اطلاعاتِ غیرقابل شمارشی و جزئیاتِ فراموش‌ناپذیری در او می‌گردد. به صورت ساده از برخورد با یک محرک در محیط تا آنچه ابتدای ورودی مخزن (4) و به تبع آن با حرکتهای نامنظم به نقطه (5) می‌رسد اینگونه قابل بیان است:

Ο هرمِ سلسله (1) [یکم] را برای بدن انسان همانند حوضی در نظر بگیرید که از پنج سکو (تشبیهی برای حواس ظاهری پنجگانه) به داخل آن آب ریخته می‌شود تا حیاتِ کل خانه به واسطه‌ی آن تامین و بقا پیدا کند. اندامهای حسی پنجگانه انسان، را همانند خدم و حشمِ خانه [نیروهای زبده کاری خانه، کنیزان و نوکرانی] تصور کنید که هرکدام؛ از هرچه به داخل حوض بریزد، خبری آماده کرده و آنرا گزارش می‌دهند! زنجیرهای سلسله (2) [دوم] این گزارشات را به مدیران سلسله (3) [سوم] می‌رسانند اما نه به آن شکلی که در خبر آمده بلکه دخل و تصرفی در آن انجام می‌دهند که مبتنی بر نیازها و لذت‌های طبیعی او موجه و قابل اقدام گردد.

Ο زنجیرهای سلسله (2) از چند واحد تشکیل شده‌اند:

نخستین واحد را «قوه محرک» می‌نامیم. این واحد گزارش ارسالی توصیفی از خدم‌وحشم را بر دو اصل دسته‌بندی و طبقه‌بندی می‌نماید: اگر گزارش ارسالی در جهت طلب مطلوبی باشد مستقیما از طریق نیروهای تحت امرش (که واحد آنها را «هوی و هوس» می‌نامیم و اکثرا پرسنل آن را آقایان تشکیل می‌دهند!) به سوی موضوع گزارش جهت بررسی و تکمیل خواهد رفت و اگر گزارش ارسالی در جهت دفع غیرمطلوبی باشد سریعا با ارسال نیروهای واحد دیگر (که واحد آنها «قهر و خشم» نامیده می‌شود و اکثر پرسنل آن بانوان هستند!) موضوع گزارش را برای معدوم شدن و از بین بردن آماده می‌کنند. لازم به توضیح است که مدبر این قوه؛ عکس این موضوع را نیز انجام می‌دهد؛ یعنی اگر چیزی از نظر اعضای خانه (اندامها و عضلات بدن) مطلوب باشد گزارشات تهیه و آماده‌سازی آن به واحدها خدم‌وحشم ابلاغ می‌شود.

علی‌ایحال بعد از عبور از این واحد، واحد دوم که «قوای مُدرک» خوانده می‌شود وارد عمل می‌شود. در اینجا، مدبران واحد (که ده تن هستند) گزارشات ارسالی واحد اول (آنانی که در دسته مطلوبها قرار دارند و نه کل گزارشات!!!) مورد ارزشیابی و ارزیابی قرار می‌گیرند که همین، اصلاحات یا تغییراتی مضاعفی را در گزارشات ارسالی ایجاد می‌کند و هرکدام از گزارشات به پرونده‌یی جهت بررسی به واحد سوم فرستاده می‌شود.

پنج تن از این مدبران، به صورت دائمی در واحد حاضر هستند (تشبیهی برای حواس پنجگانه مشترک بین انسان وحیوان_هر کدام از اندامهای حسی پنجگانه به واسطه حضور دائمی این مدبران در جای مقررشان قابلیت و توانایی ارسال گزارش را دارند. این پنج قوای ظاهری عبارتند از: (باصره) بینایی [Slight]/ (سامعه) شنوایی [Hearing]/ (ذائقه) چشایی [Taste]/ (شامه) بویایی [Smell]/ (لامسه) بساوای [Touch] (نکته: صرفا داشتن اندام بدون این قوای مدبر توانایی و قابلیتی نخواهد داشت ازین روی ناشنوا گوش دارد اما نمی‌شنود و نابینا چشم دارد اما نمی‌بیند!). پنج تن مدبر دیگر به صورت پنهانی در واحد حاضر می‌شوند و گزارشات را بررسی می‌کنند. [این پنج تن تشبیهی از پنج حسِ پنهانی انسان هستند که آنها نیز دربین او و حیوان مشترکند] هر کدام از این پنج تن نامهای مربوط به خود را دارند: حس مشترک (ادراک)، خیال، وهم، حافظه، متخیله. هرکدام از آنها بنا بر وظایف و تعاریفی که پیدا کرده‌اند گزارشات ارسالی از سوی خدم‌وحشم خانه را بررسی و نتیجه گرفته آنرا به دیگری واگذر می‌کند.

حسِ مشترک تمامی گزارشات ارسال شده از حوض خانه را که برطبق حواس پنجگانه (مصور) شده‌اند را جمع و از جمع حاصل به نقش و اطلاعاتِ محسوس در آنها می‌رسد. خیال تمامی این اطلاعات و صور منقوش را حفظ و بایگانی می‌نماید، وهم از این اطلاعات به همراه بایگانی‌های کلی محفوظ در خیال برای حصول به معانی جزئی متعلق به گزارشات استفاده می‌کند تا محسوساتِ قابل دریافت از گزارشات نیز به آنها اضافه شود (این محسوسات توسط حواس ظاهری گزارش نشده‌اند بلکه از (صور) آنها به دست آمده است)، حافظه، گزارشات وهم را بایگانی و ثبت می‌نماید. آخرین شخصی که گزارشات این واحد را تایید یا رد می‌کند به متخیله یا هوش می‌شناسیم. این مدبر؛ صور جمع‌آوری شده در خیال را به معانی ثبت شده در حافظه ترکیب یا تفصیل (تجزیه) می‌کند که ازین ترکیب و تجزیه؛ صور و معانی‌ای را به صورت محسوس حاصل می‌آورد که از گزارشات (ممکن) است استنباط گردد اما محسوس نیستند. به عنوان مثال تصور کردن دوست را غیر دوست و دشمن را غیر از دشمن!!

Ο پرونده‌های فرستاده شده از واحد دوم، جهت تصمیم یا عمل مورد بررسی واحدی قرار می‌گیرد که سلسله سوم قرار دارد و این بررسی از طریق مدبرانی صورت می‌گیرند که خاص انسان (به عنوان یکی از موجودات حیات‌دار] محسوب می‌شوند. این مدبران از دو قوای ذهنی و روانی استفاده کرده و در تطبیق با اطلاعات‌اضافی کسب‌شده از محیط( هنجارها و عرف‌ها)؛ پرونده‌ها را با [ظن،حدس و گمان] ذهنی و [گرایشات، ذوقیات و استعدادها]ی روانی به جهت اتخاذ تصمیم برای [عمل، کنش و رفتار] شناخته‌شده و قابل درک سوق دهند و به نتیجه‌ برسانند. لازم به گفتن است که قوای مدبرانِ این واحد قابلیت تحول و تکمیل را دارد [که در جای مقتضی به آن می‌توان اشاره کرد].

حواس در مخزن چهارم براساس (حرکتهای پیوسته در زمان و فضا (نمودار زمان – هستی)) به یکدیگر برخورد و از این برخوردها فعل و انفعالات حسی در انسان پدید می‌آید که حالات و کیفیاتِ حسی گوناگونی را برای او ایجاد و هویدا می‌نماید که به وضعیت‌های ذهنی گاها پیچیده، بغرنج و گنگ منتهی می‌شود.

در سیرتعاملی قدر، انسجام و پیوستگی این حالات در طول زمان زندگی انسان [زمان] در عبور از موقعیت‌های مختلف مسیر محدوده (5) [فضا] {نمودار زمان-فضا} مسبب افشا و برملاشدن [الگو] و [نمونه]‌ در یافتن راه عبور (از محیط و جامعه) و رسیدن به بعد انسانی مطلوب می‌شود. انسان مطلوب؛ به مثابه‌ی نمونه‌یی برای ساخت و آموزش انسان (5) و حرکت‌دادن او برای پرورش بسوی انسان (6) و نهایتا حصول به انسان (7) است. انسان (6) شکل آرمانی انسانیست که براساس زندگی هر انسان نسبت به محیط و جامعه قابلیت شناسایی و ادراک دارد. انسان (7) کسی‌ست که به واسطه گوهر انسانیت پنهانی درونش‌ برای تحقق (انسان آرمانی (6)) جامعه عمل پوشانده و آنرا به واقعیت نزدیک می‌کند.

حواس طبیعی انسان در مخزن چهارم در ارتباط با هزارحس زیرمجموعه سیرتعاملی قدر، به زندگی انسان و تجربه‌ی موقعیت‌های آن گستردگی و عمقی را می‌دهد که می‌تواند مرزهای مخزن چهارم را به مرزهای  سرزمین ششم [که آغاز سلسله پنجم حسی قدر است] پیوند دهد و تا کران آن گسترانده گردد. اما پرسشی که ممکن است در اینجا مطرح شود آنست که چگونه می‌توان این (ارتباط) را درک کرد و آنرا فهمید تا بتوان از آن بهره برد؟ [روش پیشنهادی در اینجا شرکت در بازی خودشناختی «قدر» است که در جای مناسب درباره‌ی آن به صورت مبسوط توضیحات شرح داده خواهد شد].

در بخش پنجم از درسگفتار قدر به این پرسش پرداخته خواهد شد و در ادامه قدر معرفتی و وجودی انسان در سلسله حسی پنجم و ششم به تفصیل بیان خواهد گردد انشالله…

 

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “درسگفتار حسِ «قدر» [بخش چهارم]: زندگی و «تقدیر»”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *