درسگفتارهای حس‌شناسی/ درس اول

درسگفتارهاي حس‌شناسي [1]: حسِ عزَّت

به‌نام پروردگار ملک و ملکوت و جبروت. هست و نیست و عدم…

درسگفتارهاي حس‌شناسي با بازي «چوگان»

[درس اول]

(حسِ عزَّت)

محل برگزاری بازي: آموزشگاه رسانه کهن وانیا

نویسنده گزارش: مُرشدِ وانیا

در قالب یک جزوه آموزشی در تارنما (وبسایت) آموزشگاه بارگذاری تا هنرجویان و علاقه‌مندان بتوانند از این مطالب در جهت رشد و تعالی درونی خودشان استفاده کنند.

 

 

به نام حق.

برای آفتاب صبح امید.

 

[قسمت اول – کلاسِ درس / بازی چوگان]

جلد ويدئوي معرفي حسِ عزت در صفحه اينستاگرام آموزشگاه

مبانی کلی این درسگفتار برگرفته از بازی چوگان مورخ پنجمِ بهمن‌ماه سال 1403 در محلِ کافه دومیرِ کهن‌وانیا است که مابین شرکت‌کنندگان (تیم مُرشد و تیم هنرجویان) مطرح شد و بعد از تقریبا 25 دقیقه گفتگو میان شرکت‌کنندگان، [مُرشد وانیا و آقای مجید زارع‌زاده (مدرس دانشگاه، کارگردانِ تئاتر) اتفاق افتاد. آنها توانستند به یک دیدگاهِ «متقاعدکننده» درباره‌ی این حس دست یابند. خلاصه‌ای از این مباحثه در ویدئوی 5 فوریه 2025 در صفحه اینستاگرام آموزشگاه (Vania.school@) بارگزاری شده است.

جهت دسترسي به پستِ مربوطه

[قسمت دوم – محتوای آموزشی/ شبكه‌هاي مجازي آموزشگاه).

(در پُستهايِ 11 فوریه و 21 فوریه 2025 در اینستاگرام بارگزاری شده است)

بخش اول: [شناخت حسی]

جلد پُست محتواي آموزشي بخش اول: شناخت حسي از عزت با تكيه بر تاريخ سينما
  1. هدف: شناختِ احساساتِ انسانی هنرجویان و هدایتِ آنها برای درک بهتر حسِ مورد نظر.
  2. شیوه: رويكرد تطبیقی از حسِ «عزت» در فرهنگ‌های مختلف دنیا و مفهوم‌سازی این شناخت با تکیه بر تحلیل فیلم از منظر مطالعاتِ فرهنگی، مطالعات سینمایی و … برای هنرجو و ياري به او در كشف جریان تفکرات و تصوراتِ اجتماعی و فرهنگی و انسانی‌اش.

شرح مرشد: سلسله‌ي حسي «عزت»

«عزت» از جمله احساساتی است که انسان برای حصول به مخزنِ حسیِ درونش، نیاز به آموزش فرهنگی و پرورشِ درونی دارد. به عبارتی، برای تجربه این حس در دنیای درون؛ علاوه بر آموزشِ پیشینه‌يِ فرهنگی و تحليل و كشفِ سیر تطورات حسی آن در تاریخ انسانی- فرهنگی و حِکَمی – انفسی به هنرجو؛ می‌بایست تمریناتِ حسی و مراقباتِ درونی مرتبط با شخص هنرجو را نیز طرح و از او خواست که آنها را به اجرا درآورد. به این طریق، او خواهد توانست، نیروی لازم فکری برای حرکت از حواسِ پنجگانه بیرونی و ردِّ حاصل از آن [که مرتبط با حسِ مورد نظر است] را بر طبیعتِ انسانی‌اش شناسایی و با این نیرو، به سوی مخازنِ بزرگترِ حسی درونی‌اش از كيفيتِ اين حس حرکت کند. نخستین مرحله مقصد این حرکت، کاروانسرایی است که همه آن را می‌شناسیم! و اولین دستاوردِ ما از این حس، «عزت نفس» و مقصد غایی آن در این هستی به تعبیر حکمتِ ما «عزیز» شدن است.

او در این مسیر، پنج گام را طی خواهی کرد… »

[حاشیه: حواس پنجگانه بیرونی: بینایی، شنوایی، چشایی، بویایی و لامسه

ردّ: (Emotion): محرکاتِ دنیای بیرونی که در سراسر گیتی و کیهان، آنها را به طریق حواسِ پنجگانه محسوس می‌دانیم، هیجاناتی را (به نسبتِ محرک) بر آیینه‌ی روانِ انسان می‌گذارد، و انسان از این عکسی که بر آیینه‌اش می‌افتد، نخستین پیرایه‌ها را برای خود گزینش و آنها را برای عرضه، نمایش و در کل؛ دنیای بیرون‌اش، ظاهر می‌سازد. این «تظاهر» به وسیله آموخته‌های فراگرفته از خانواده، جامعه و زندگی اجتماعی هنرجو (نظیرِ مسائل معیشتی، نیازهای انسانی همچون آب، هوا و آلودگی‌های مرتبط با آنها و از همه مهمتر «غذا، خوراک و هر آنچیزی که خوردنی است» می‌شود) يا تحت‌تاثیر سیستم قوانین حاکمیتی، سیاسی و نظام‌های سرمایه قرار دارد. ماحصلِ تمام این اثر و تاثيرها بين هنرجو و محيط پيرامونش، «هویدا»یی و شکل‌بخشی به آن چیزیست که به نام مخزن حسی «هویتی» نامگذاری می‌کنیم. اندازه این مخزن به جغرافیای این کیهان، به مدت زمان زندگی‌ هنرجو و از همه مهمتر مکان‌هایی که «مسیرِ» زندگی هنرجو در آنها سپري شده بستگی دارد! و حجم این مخزن به اندازه «خوبی» و «بدی» دنیای پیرامون‌ اوست.

این مخزن به وسیله چیزهایی که «دوستشان داریم» یا «مورد پسندمان» است و یا «علاقه داریم که آنها را به دست آوریم» [اين قبيل چيزها به عنوان دستاوردهای زندگی‌مان برایمان قابل تصور است كه با دخالتِ آموخته‌هایِ اطرافیانمان در افکارمان می‌شناسیم و به عنوان یک «هویت» برای خود گزینش می‌کنیم؛ انباشته می‌شود و صرفا برای دنیای اطرافمان در «موقعیت»‌ها نمایان می‌گردد، قابل استفاده یا معامله است. نخستين مقصدی که یک هنرجو، در مسیر آموزش هنری خود و سیر روانی‌اش برای ادراکِ «منِ» هنری‌اش باید به آن مراجعه کند دانايي به اين مخزن است. تصور کنید این مخزن، در کاروانسرایی است که باید در آنجا مدتی اتراق کنید و در شهری که به شما گفته‌اند، معاملاتی را انجام دهید. البته نتیجه این معاملات در اسکانِ شما تاثیری ندارد و سرپناه خود را به رایگان خواهید داشت! دستاورهای معاملاتی خود را در اولین مخزن انداخته و فعلا نگهداری کنید! [مثال در کلاس حضوری، زیرنظر مرشد اجرا می‌گردد]

اما قبل از هرچیز باید گفت که رسیدن به این حالتِ حسی، در صورتی دست‌یافتنی است که انسان از دایره‌ی راحتیِ جسمانی خارج، و از رفعِ خواسته‌هایِ روانی فارغ، و از تصاحب اهدافِ ذهنی قاصر شده باشد. اینگونه می‌تواند جلوه‌های حسیِ فردی‌اش را از جوهره‌ی اصیل آدمی‌اش در حسِ عزت بازتاب دهد و منعکس سازد. تمامِ آن سه: [راحتي، رفاه و جايگاه] همه‌ی آنچیزی‌ست که انسان را طعمه کمینِ این سرایِ سپنج و مغلوبِ کمند و بندش می‌کند… لازم است پنج مرحله حسی این حس (که در ترکیب 2 + 3 = 5 قابل نمایش است) بیان گردد: سه مرحله در گذار از جهانِ بیرون به نقطه‌ی دریافت مخزنِ اعطایی و دو مرحله در وسعت‌بخشیدن به تمام جوانب مخزن و بعد هدایت آن برای آگاهی در استفاده از ذخائر مخزن برای رسیدن به مقصد بعدی است!بدان که آدمی با نیروی حرکتِ حسی این مخزن و با آگاهی بالقوه در هستی‌اش؛ قادر به انجام هر کاری در این کیهان خواهد بود مگر چيزي كه اذن خداوند بر انجام آن نباشد… و اين حركت پنج مرحله دارد:

مرحله اول: صلح با طبیعت: [غلبه بر موقعيت]

«صلح» چیره‌ترین نیرویی است که بر طبیعت غلبه‌گی دارد چرا که غایت هر مبارزه، نبرد، جنگ، آشوب در نهایت سکونِ خرابه‌ها و صلح موشها برای سورچرانی لاشه‌هاست. درکِ حسِ عزت از طبیعت، در روحیه‌یِ «سکون» و «صلح» قابل اتخاذ است كه اينگونه در زندگی جاري مي‌شود. زندگی در صلح با طبیعت، حواسِ درونی انسان را نسبت به زبانِ [ارتعاشات، نوسانات و نشانه‌ها] آموزانده و در کشمكش و تعامل با او، افكارش را به قواعدي خواهد آموخت كه انسان را به مرحله دوم خواهد رساند.

مرحله دوم: چيرگي بر نفس. [چيرگي بر قدرت] [فره اقتدار]

به‌كار گرفتن قواعد آموخته از مرحله‌ي قبل براي بهبود و آباداني در محيط پيرامون (خانواده، جامعه و …)، با «تعهد»ِ انسان كه شاه‌كليد بازكننده درهاي مسيرهاي منتهي به جهانِ درون است در اين مرحله اصلي‌ترين ركن است. به تعبيري، انساني كه قوانين حاكم بر طبيعت را آموخته باشد، با تعهد به شناختِ خود رهسپار خواهد شد و انسان آموخته بدون تعهد، بر ناداني خود همي خواهد رفت.

قول، عهد، پيمان، معاهده يا … اصلي‌ترين كشمكش اين دنيا براي انسان است. انسان با «عهد» به كشمكش در اين دنيا درگير شده و از اين درگيري، مشغله‌هايي را برداشته كه شكست در به سرانجام رساندن آنها (بدعهدي) و تلنبار و بلاتكليف‌ماندنشان باعث بروز بحران‌هاي هويتي و شناختي در او خواهد شد. «چيرگي بر نفس» در نقطه‌اي حاصل مي‌شود كه انسان بتواند بر اين بحران‌هاي هويتي و شناختي غلبه كرده و به نقطه‌ي ثابتي از نظر نظام ارزشي اختصاصي خود دست خواهيد يافت. اين نظام ارزشي اختصاصي، حال شايسته‌ي «وفاداري» است. پس نشانِ اين عزت‌نفس، به ميزان وفاداري انسان نسبت به نظام ارزشي اختصاصي خودش دارد كه اين، از اركانِ منشِ ايرانيان از دنياي باستاني و كهن‌اش بوده است. «وفاداري» در منشِ پهلوانان، هُشياريِ شهرياران و دلِ نيك‌مردانِ عالم امكان؛ نشانه‌اي است كه منجر به تصاحب «نام» خواهد گردد و اين نام بر مرگ نيز غلبه دارد …

اين وفاداري از سطح فردي رفته‌رفته توسعه يافته و با گسترش در طبقاتِ مختلف جامعه، انسان را به ثبات و جايگاهي مي‌رساند كه در آن هيچ نهاد، طبقه يا نيرويي در اين دنيا نمي‌تواند او را ناديده و به اين طريق مغلوب كند. از مهمترين موقعيت‌هايي كه در دنياي اطرافِ ما براي لمسِ اين حس از «عزت نفس» وجود دارد ازدواج و سلحشوري است. انسان مي‌تواند از طريق وفاداري در ازدواج، كيفيتِ حسي «عزت» صلح‌مندش را به مخازن حسي دروني‌اش پيوند داده و ازين طريق با بقاي نسل خودش، بر ويراني و خرابي طبيعت ايمني يابد و با رشد و تحولات شخصي‌اش در استمرار سير ازدواجش، بر هر عرف يا برساخته‌ي جوامع و محيط پيرامونش غلبه كرده و ارزش‌هاي خود را تثبيت كنند.

رسيدن به اين قامت از عزتِ نفس، تو را به مرحله سوم مي‌رساند.

مرحله سوم: اتحاد [چيرگي بر زمان][فره حكما]

در اين مرحله «گفتار، انديشه و كردار» در يك مقام واحد: «خود» مقام و قرار مي‌يابد. اين مرحله، بر محدوديت اصلي حاكم بر اين عالم (يعني زمان) چيرگي مي‌يابد و منجر به حضور در لحظه مي‌شود. در اين مرحله نياز به تعويض مخازن حسي خودتان داريد! اينجا محل دريافتِ «مخازن حسي معرفتي» و «مخازن حسي قدسي» براي انسان است. انسان با مرارت‌هايي كه در طولِ زمان براي غلبه بر وجوه مختلف شرارت‌ها و رذالت‌هاي اخلاقي و انساني‌اش طاقت مي‌آورد و در مداومتِ راهِ شناختِ درونش سعي مدام داشته باشد؛ رفته‌رفته نشاني‌هاي مهمترين دوستِ زندگي‌اش، «خودِكامل»‌اش را مي‌يابد و با آن يكي مي‌شود. اين مرام و منش شخصي، در فرهنگ ايران در «آيين جوانمردي» پديدار و به شكل عملي در طريق مريد و مرادي ميانِ مردم در طولِ تاريخ ايران رايج بوده است. مهمترين دستاورد اين مرام و منش، در ميانِ هنرمندان و خردمندانِ واديِ ادبيات، مينياتور و ساير هنرهاي ايراني نشان داده مي‌شود. هنر از منظر ايرانيان، از مرحله «روان» خارج شده، فراتر رفته و وارد وادي معرفت و حكمت مي‌شود. ريشه‌ي اين آيين در طريقت زرتشتي و حكمت ايران باستان است كه با اسلام همچون رفيقي در غربت، شفيق و همراه مي‌شود و در عرفانِ ايران به اتحاد و يكتايي مي‌رسند. اين يكتايي در نام مقامِ «آدميت» شناخته شده است. رفاقت اسلام و ايران، بعد از ورود اسلام به ايران (تقريبا سه قرن بعد از آن)، توسط حكما و هنرمندان ايران آغاز و در گذر زمان اين رفاقت به اعماق ناشناخته و ناديده‌اي رسيده است كه همواره مغفول مانده يا در شناخت مورد كينه، عداوت و از همه مهمتر حسادت قرار گرفته است!

مرحله چهارم: دوستي [اتصال به نورِ ايمان]

اين مرحله هدفِ اصلي حسِ «عزت» است تا انسان دريابد كه از سوي خداوند اين حس همچون يك «هديه»، به انسان داده مي‌شود تا آدمي با چنگ زدن به آن از آسمانِ عالم عروج كرده و بعد از عبور از حجاب‌هاي وجودش به آگاهي رسيده تا نورِ ايمانِ دروني‌اش را به نور لايزال عالم قدس متصل گرداند. عزت در اين مرحله باعث غلبه بر «ظلمت» خواهد شد كه نيروهاي «شر»، «شرك»، «اهريمن» برعليه انسان برمي‌انگيزند. آدمي بعد از عبور از اين مرحله، «دوست» حق خواهد شد و آگاهانه رسالتش را نسبت به بشريت انجام خواهد داد.

مرحله پنجم: آگاهي [انسان نوراني]

در اين مرحله، حسِ «عزت» همچون بالهايي خواهد بود كه آدمي بر بُعد و ماديت چيرگي مي‌يابد و رفته‌رفته كالبدش در روح الهي فنا و غرق خواهد شد.

[برای بررسی بیشتر، هنرجویان می‌توانند به فیلمهای معرفی شده در پستِ مربوطه مراجعه کنند.]

جهت دسترسي به پست در صفحه آموزشگاه

*****

بخش دوم: [تمرينِ حسي]

جلد استوري در هايلايت صفحه اينستاگرام
  1. به هدفِ پرورشِ نیرویِ افکار و ادراکِ حواسِ هویتی و تحلیلِ انتقادی و رفتارشناسی هنرجو جهت حصول به حواسِ مرحله سوم در او.
  2. خلقِ کشمکش برای برانگیختگی حواس درونی‌اش.
شرح مرشد: [تبلور حسِ عزت در زندگي]

مبارزه‌طلبي، نبرد و جنگ به عنوان مهمترين مظاهر طبيعت است. تغيير، هدف و مظهر آن است كه بر «روان» و «ذهن»ِ انسان سايه انداخته است. انسان، تحتِ همنشيني با اين سايه، براي هر تغييري در دنياي بيرون، «جنگ» و «نبرد» را يك قاعده مي‌داند. اما آيا اين نبرد، براي دنياي درونِ ما مي‌تواند ارزشي به دست بياورد؟…  آن چيزي كه بر هر «تغيير»ي غلبه مي‌كند چيست؟

[حاشیه: طبیعت براساس قاعده‌ی تبرد میانِ قوی و ضعیف است. این نبرد دائمی بوده و شکل آن در آشوب، بی‌نظمی و بحران قابل ترسیم است. به عبارتی آشوب، بی‌نظمی یا بحران عامل صف‌آرایی نیروها در برابر یکدیگر بوده و نبرد میان آنها نیروی پیش‌برنده در طبیعت برای رسیدن به تعادلی ناپایدار است. چیزی که در اینجا بسیار حائز اهمیت است تعریف «قوی» و «ضعیف» است. تعریف این نیروها بسته به توانائی‌های بالقوه طبیعی شما تعریف می‌شود نه براساس پتانسیل‌های موجود در یک موقعیت!. به عبارت دیگر در یک نبرد طبیعی، نیروهای قوی آنانی محسوب می‌شوند که به توانایی‌های درونی‌شان نزدیک هستند و نیروهای ضعیف آنانی که از این توانایی‌های دور.

مرام و منشِ شخصي ما مي‌تواند براي يافتنِ پاسخِ پرسش‌هاي فوق كمك كند:

در سير زندگي‌مان از سطح طبیعت نباتی‌مان (كه معطوف به نیازهاست) و از سطح زيستي‌مان (كه معطوف به امیال، لذت‌ها و منافع مادی‌‌ست) در طولِ زمان فاصله گرفته و در طلبِ جایگاه انسانی و خودِ درونی‌مان برمي‌آييم. غلبه بر اين دو سطح (با توجه به شناسايي ضعف‌ها و نقصان‌ها) با برخوردِ امیال، تجربه‌ها، تصورات، انتخابهای غریزی و لذت‌طلبانه‌یِ محاط بر دایره موقعیت و شرایط (محدوديت در زمان و مکان) و عبور از آنها ميسر است. ممكن است در موقعيت‌هايي از زندگي، توانسته باشيم پیروزی نسبی‌اي در غلبه بر اين دو سطح به دست آوريم اما ضعف‌ها و مشكلاتِ دروني‌مان زماني تحت امر شما در مي‌آيد كه چيرگي شما بر آنها فرازمانی و فراموقعیتی شوند كه يك «باور» نمودِ بيروني آن در دايره فهم ماست.

باورها، اسكلت داربستي هستند كه محل زندگي خود كامل‌تان را به شما نشان مي‌دهد. [دقت كنيد داربست يك ساختمان محدوده‌ي خانه را تعيين مي‌كند نه محلي براي زيستن است. جزم‌انديشي و خشك‌انديشي در سعي شما بر حفظ داربست است!] پس با خلق تمرين‌هايي حسی در زندگي هنرجويان [كه به صورتِ مداوم در يك چرخه 15 روزه آنها را انجام دهند] مي‌توان داربست‌هاي دروني او را به وي نشان داد كه تاثيرات قابل مشاهده‌اي را ايجاد مي‌كند كه اين تاثيرات، بازتابِ «گوهر» دروني‌ است و در دريافت «خودِ كاملِ» پنهان و مخفي‌ دروني‌مان كمك مي‌كند. خودي كه به باورِ فرهنگ ما، منشاء خلق و ابداع هنر شناخته می‌شود و هنرمند کسی است که فره‌ی آن را از دریچه هنرش به دیگران انتقال می‌دهد. حال ممكن است اين سوال پيش بيايد كه چه باورهايي به ما در حسِ عزت كمك مي‌كند؟

[حاشیه: پرسش‌های مطرح شده در استوری منتشر شده به تاریخ 21 فوریه [که در قسمت هایلایت اینستاگرام طبقه‌بندی و آرشیو خواهدگردید]، به مثابه‌ی «شیوه» پرسشگرانه و نقادانه است تا از طریق مهندسی آنها بتوان به ساختِ پلِ ارتباطی با جهانِ مخفی درون‌ِمان یاری رساند و در نهایت از آن عبور کرد و تحولاتِ شخصیتی را تجربه نمود. پیشنهاد می‌شود در طولِ اجرای تمرینات، فیلم‌های سینمایی معرفی شده در ریلز همان تاریخ توسط هنرجویان با توجه به پرسش‌های در آن دیده شود. ]

نیرویِ لازم جهت به حرکت درآوردن حسِ «عزت» در انسان برای غلبه بر مشکلات، آسیب‌های روانی و ذهنی [ضعف‌ها، نقصان‌ها، عقده‌ها و گره‌های روانی، فکری و …] در باورهايي است که محصولِ عُرف‌های اجتماعی، نهادها، قوانین اجرایی در میانِ انها نباشد. باورهايي نيروي محرك لازم را ايجاد مي‌كنند كه در زندگي شخص پنهان است و شخص در مسير علم و عمل خودش به آنها ارتباط يافته و با خودسازي رواني و فكري‌اش به آنها دست پيدا مي‌كند.

ريشه‌ي خيلي از مشکلات مذكور درگیر با بحران‌ها، اختلال‌ها و آسیب‌های زیست‌محیطی مي‌شود و بر پيچيدگي‌هاي آن مي‌افزايد كه بتدريج انسان را از طبيعت دروني‌اش دور مي‌كند. فاصله از طبيعت انساني‌مان، ارتباطِ زنده و پویای ما را با محیط دچار اختلال و در نهایت بیماری می‌کند. «درد» اين بيماري، در فقدانِ باور است. باورها، منشاء بروز کردارهای «انسان» در نوعِ طبیعی خود هستند و سعی بر اجرای «راستین» و «دُرست» کردارهای انسان، باعث پدیداری و هویدایی حسِ درون‌تان در جهت عبور از «روان» و غلبه بر آن می‌گردد. بعد از این غلبه، شما نشانی رسیدن به مخزنِ حسی قدرتمند درونی‌تان را دریافت خواهید کرد و با آموزش و پرورش توانایی‌ها و شهامت در اجرایِ اندیشه‌های نوین به سمتِ آن حرکت خواهید کرد. در جریانِ این حرکت، مدراج کمال را طی کرده، معنای «جان‌»تان را که همچون لفافه‌ای «گوهر» درونی‌تان را مخفی کرده هویدا شده و کشف می‌شود. این به نیروی باور ممکن می‌گردد و در نهایت به نیرویِ «اعتقاد» و «ایمان» مبدل خواهد شد و اين سير «تحول» ناميده خواهد شد. محل اين تحولات، «دلِ» انسان است، که مخزنِ حسی ما در «خودِ کاملِ»مان است، با «باور» همت خود را به حرکت درآورده و با بدرقه طائر قدس، زائری می‌شويم که در طلب ایمان خواهيم بود و كيست كه براي حياتمندي در اين عالم، منكر نيروي «ايمان» در آدمي گردد؟

طلبِ ايمان، دل را وسعت می‌بخشد و آنرا به سمت دریافتِ ذخیره‌ای فراتر، از ابعادِ وجودی و جوهری‌ بالا خواهد کشید. حسِ عزت، منجر به غلبه بر «ظلمت» و «دشمنی»، خواهد بود و برای بشریت در جهتِ حصول به آگاهی، «نور»ی خواهد درخشاند.

پرسش‌های تمریناتِ این بخش، در جهت شناخت باورهايي عمل می‌کند كه در راستاي حسِ عزت ارائه گرديده است. اقناع نکردن پاسخ‌های ارائه شده و عدم القای حسی كافي و قابل فهم از طریق لحن، زبانِ بدن و … به دیگران؛ نشان دهنده فقدانِ باور به پاسخ‌هایتان تلقی گردد. با تکامل و تحول اندیشه و افکار هنرجو می‌توان ضعف‌ها و فقدان‌هایی که عامل و مانعِ رفع‌شان در گذر زمان است را برطرف نمود و راه روانش را برای رسیدن به حواس درونی و ادراک و شعور آن را پدیدار کند.

[حاشیه: پیشنهاد می‌شود در طولِ اجرای تمرینات این بخش، فیلم‌های سینمایی ایرانی معرفی شده در ریلز 21 فوريه توسط هنرجویان تماشا و با توجه به پرسش‌های طرح شده نقد و ارزیابی شوند. ]

بخش سوم: [جلوه‌ی حسی]

فیلم‌های معرفی شده برای این بخش، به هنرجویان کمک خواهد کرد که جلوه‌های حسی «عزت» را در سطوح مختلف فرهنگی ما نمایشی ارائه می‌دهد. در اینجا قصد بر تحلیل آکادمیک فیلم یا ارزشیابی تحلیلی و ارائه تفسیر و تاویلی بر آن نیست بلکه آنچه اهمیت دارد آن است که هنرجویان سیر حسی فیلم را کشف و با تامل در این سیر، تجربه‌اش را بازگو کند.

[حاشيه: پنج نیروی محرک برای این حس؛ در جامعه، قومیت و نگرشِ ملی، سبک‌ِ زندگی فرهنگی، مرام و منش درونی، سلوک باطنی و حکمتِ روحانی ما در اين فيلمها نمايشي و قابل شناسایی است. آیا این نیروها برای شما قابل شناسایی است؟ آیا زنجیره‌ی حسی درونی‌تان را برای استفاده از این نیروها، و حركت برای اتصال به مخازن حسی باطني‌تان را مي‌دانيد؟]

به اميدِ حق در مقالاتي كه در ادامه‌ي اين مباحثات در بخش مقالات سينمايي ارائه خواهد گردد به اين پرسش‌ها پاسخ داده خواهد شد. اما پيش از آن، مدت 15 روز مورد نظر براي اين تمرينات را در نظر گرفته و به پرسش‌هاي مطرح شده تامل و فيلمهاي معرفي شده بررسي گردد. مباحثاتِ هنرجويان با يكديگر درباره‌ي اين آثار با هدايت مرشد حائز اهميت است كه انشاالله در محتواهاي بعدي به آنها پرداخته مي‌گردد.

 

[پايان گزارش. دوم اسفندماه 1403]

 

 

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “درسگفتارهاي حس‌شناسي [1]: حسِ عزَّت”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *